تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
در وقتى كه شخص معين مذكور شود ، گويى : شكر خدا من فلان عيب ندارم ، يا به رمز يا به اشاره گويى : گويا هست ، يا به حركت و سكون تقليدش كنى ، چنان كه مقلدان كنند ، يا بنويسى مجملا هر چه دلالت بر عيب و نقص كند ، اين همه از اقسام غيبت است از وجه اوّل . وجه دوم : به اعتبار متعلّق غيبت و امورى كه حكايت مىشود . و به اين اعتبار نيز بر چند قسم مىشود . چه آن امور ، يا دينى است ، يا دنيوى . و امور دينيه متعلّقند يا به اعتقاد يا به خلق يا به عمل ، و هر كدام اگر به نحوى باشد كه مؤدّى به كفر و خروج از مذهب اثناعشريه ، ديگر آن داخل غيبت نيست . چه غيبت ، ذكر عيوب مسلمين است . امّا اگر نه به اين حدّ باشد غيبت نشود ، مثل اينكه گويى جاهل است يا در عبادت كاهل است يا بجيل يا شارب الخمر است و امثال اينها . و امور دنيويه يا متعلّقند به خلق بدن ، مثل اينكه گويى ، كرى يا كورى يا سياهى يا كوتاهى و درازى و امثال اينها . و يا متعلّقند به حسب ، مثل اينكه جولا است ، نامناسب مادر است يا نجيب نيست ، يا بد مصاحب است يا هرزه‌گرد است يا بىادب است يا بدگوست يا پرخور است و هر چه از افعال و احوال دنيا باشد كه از آنها دلگير شود . يا متعلّقند به نسب مثل اينكه [ گويى ] ولد الزنا است . يا پدرش فاسق است يا بخيل است يا غلام است يا جولا است و امثال اين نسبتها از جانب پدر يا مادر يا خويشان . و يا متعلّقند به مال و جامه و خانه و ساير امور دنيا ، مثل اينكه [ گويى ] پريشان است يا عمامه‌اش بزرگ است يا قبايش كوتاه است يا دراز است يا خانه‌اش بد شكل است يا اسبش بد شأن است و هر چه از اين قبيل چيزهاى دنيا است . و اينها همه اقسام غيبت است ، از وجه دويم .