تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
- جلّ جلاله - فرمود : هشت طايفه مردم بر تو ساكن نشوند : يكى كسى كه مداومت بر شرب خمر كند . دوم كسى كه مضرّ به زبان باشد . سيم : نمّام . چهارم : ديّوث . پنجم : شرطى يعنى عشاران و رهداران و باجگيران . ششم : مخنّث . هفتم : قاطع رحم . هشتم : كسى كه گويد عهد كردم با خدا كه فلان كار بكنم و به آن وفا نكند . و مروى است كه حضرت موسى ( ع ) وقتى كه قحط شده بود ، براى قوم باران طلبيد . جناب الهى فرمود : « تا وقتى كه نمّامى كه مصرّ است بر نمّامى در ميان شما باشد ، دعاى تو را مستجاب نكنم » حضرت موسى ( ع ) گفت : خدايا كدام است او ، تا از ميان خود بيرون كنم . فرمود : [ چگونه مىشود كه ] شما را از نميمه نهى كنم و خود نمّامى كنم . پس همهء ايشان توبه كردند بعد از آن باران آمد . و از حضرت امام محمد باقر ( ع ) مروى است كه فرمود : بسا باشد كه روز قيامت به قدر يك حجامت يا بيشتر خون بر نمّامى اندازند و گويند : اين حصّهء تو است از خون . گويد : خدايا تو مىدانى كه وقتى كه قبض روح من كردى هيچ خونى نريخته بودم . جناب الهى فرمايد : بلى راست است . امّا فلان حرف را از فلان كسى شنيدى و نقل كردى و به فلان كس رسيد و او را كشت . اين بخش توست از آن خون . و مشهور است كه كسى بنده مىفروخت . گفت علّتى ندارد ، غير از آنكه نمّام است . مردى راضى شد و خريد . چون چند روز گذشت . به زن او گفت : شوهر تو ، تو را دوست نمىدارد و مىخواهد خاصهء ديگر بخواهد ، اين تيغ را بگير و چند مو از زير گلويش بيار تا افسونى كنم كه تو را دوست دارد . و به شوهر او گفت : زن تو
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 189 | حسن بن عبد الرزاق لاهيجى