كند و بسيار گويد ، كم گفته ، و آنچه نگفته ، اضعاف آن است كه گفته .
امّا نمونه [ اى ] از آن اين است كه بر در بهشت درختى است كه در سايهء يك برگ آن هزار كس بگنجد ، و در جانب راست آن درخت چشمهاى است پاك و پاكيزه ، هر كه يك شربت از آن آب بياشامد هر حسد و عيبى كه در باطن و ظاهرش باشد پاك شود . و در جانب چپ آن درخت چشمهء حيوان است . [ بهشتيان ] در آن غسل كنند [ و ] حيات ابد يابند و هرگز بعد از آن نميرند .
و بهشت آن قدر وسيع و بزرگ است كه هر گوشهاى از آن هفتاد هزار بار بزرگتر است از تمام زمين و آسمان ، و اگر يك برگ از درختهاى بهشت را به دنيا آرند ، همهء دنيا در زير سايهء آن پنهان شود . و ديوارهاى بهشت بعضى از يك پارهء ياقوت سرخ و بعضى يك پارهء ياقوت سفيد و بعضى ياقوت زرد و بعضى زمرّد سبز و بعضى لعل و زبرجد و طلا و نقره [ است ] . و همچنين درهاى بهشت آن قدر بزرگ است كه فراخى بعضى درها پانصدساله راه است و بعضى هزارساله و بر اين قياس .
و خانههاى بهشت بعضى از يك پاره ياقوت سرخ و بعضى زمرد سبز و بعضى از جواهر ديگر كه هيچ فصل و وصل در آنها نيست . بعضى يك خشت طلا و بعضى يك خشت نقره و بعضى پاره پاره از جواهر مختلف و طلا و نقره با طرحها و نقشهاى غريب خوشايند كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده .
و گل بهشت عنبر اشهب و خاكش مشك اذفر و ريگش مرواريد و لعل و ياقوت و جواهر .
و نهرهاى بهشت بعضى آب صاف « 1 » ، در نهايت صفا كه اگر در قعرش كه هزار فرسخ بيشتر است به قدر دانهء خشخاش چيزى باشد ، بنمايد . و از عسل شيرينتر و از گلاب خوشبوتر ، هركس يك جام شربت از آن بنوشد ، هرگز ديگر تشنگى نكشد ، نه مثل اين آبها از چشمه و رودخانه است ، بلكه خداى تعالى آن را از آب حيات
هامش
( 1 ) . اصل : + كه .