يك برگ از آن به دنيا آيد هيچ كس تاب ديدن رنگ و شنيدن بويش نيارد . و فرشهاى بهشت همه ابر و آسترشان زربفتهاى حرير كه اگر يك تار آن را به دنيا آرند ، تمام دنيا از نورش روشن شود و پنبهء آنها همه پرهاى ملائكه [ است ] .
و خدمتكاران بهشت همه غلامان و حوران ، همه جوانان در اوّل جوانى ، [ كه ] اگر يكى به دنيا آيد ، هيچ چشمى تاب ديدن جمالش ندارد و شرح حسن ايشان از صد هزار يكى در صد هزار كتاب نگنجد .
و طعامها و شرابهاى بهشت انواع اطعمه و اشربه و حلويّات و تنقّلات كه عدد به حصر و عدّ آنها وفا نكند و احاطه به وصف انواع و الوان آنها غير علّام الغيوب كسى نتواند . از لذّت و حلاوت ايشان ، يك ذرّه به هفتاد لباس جرم و ثقل آلوده به دنيا آورده و اين همه نعمتهاى لذيذ شيرين را آفريدهاند .
و طعامها و مطبوخات بهشت به آتش پخته نشود و در بهشت آتش نباشد ، بلكه به گرمى لطف و مهربانى الهى پخته شوند .
و لباسها و جامههاى بهشت همه حرير و زربفت و طلا و مرصع به جواهر ، كه اگر سهلترين جامه مثل روپاك يا دستمال به دنيا آرند از صفا و شعاع آن تمام جهان پر از نور و صفا شود و هيچ كس چشم تماشا نتواند گشود و از نزاكت و لطافت به مرتبهاى كه اگر هفتاد جامه يا هفتصد جامه بر سر هم بپوشند از زير همه ، لطافت و نزاكت بدن نمايان باشد .
و زمين بهشت جوهرى است تمام نور ، هفتاد مرتبه از آفتاب روشنتر و آسمانش از زمينش توان قياس كرد .
و هواى بهشت در نهايت لطافت و اعتدال ، اگر صد هزار جامهء پنبهدار و پوستين بر سر هم پوشند اصلا گرمى نكند و اگر برهنه در ميان درياى پر از يخ باشند ، به هيچ وجه سرد نباشد ، و در بهشت تابستان و زمستان و هيچ چيز كه اندكى آزار از آن باشد ، نباشد .
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٦٦