لذّت و الم اگر « 1 » چه بيشتر و بهترش مخصوص جماعتى است كه عقل و نفس ايشان را زياده لطافتى و نزاهتى باشد ، امّا ديگران نيز از آن مطلقا محروم نيستند ؛ بلكه هر كس به قدر مرتبهء خود از آن نصيبى دارد ؛ و اين قسم لذّت و الم بسيار عظيمتر است از قسم اوّل ، هر چند آن كس پست فطرت و خسيس طبيعت « 2 » باشد ؛ و اين معلوم است از حال « 3 » جمعى كه نهايت محبّت به دنيا و چيزهاى آن دارند و از علم و فهم پروايى ندارند كه با وجود اين ، اگر در مجلسى كه امثال و اقران او باشند « 4 » ، هر چيز از چيزهاى دنيا كه « 5 » محبوب اوست از زر و مال و اهل و عيال و غير آنها را از او « 6 » نفى كنند و گويند ندارى « 7 » ، آن قدر متألّم و آزرده نشود كه حرفى و سخنى مذكور شود و گويند نمىفهمى و نمىدانى « 8 » ؛ و شايد نباشد كسى كه « 9 » به خلاف اين باشد .
چون اين مقدّمه « 10 » دانستى ، بدان كه حكما « 11 » گويند : چون لذّت و الم دو قسم است « 12 » ، معاد نيز دو قسم تواند بود
يكى روحانى ، كه به حسب لذّت و آلام روح « 13 » است ؛ و « 14 » حقيقت آن سرور و بهجت است كه حاصل شود ارواح سعدا را « 15 » بعد از مفارقت دنيا ، از قرب به جناب الهى و مشاهدهء جمال نامتناهى او كه ثمرهء معرفت و طاعت اوست در دنيا ؛ و حسرت و ندامت است كه حاصل شود ارواح اشقيا را بعد از دنيا ، از بعد جناب مستطاب و حرمان تماشاى جمال فوق الكمال او كه نتيجهء مخالفت و معصيت اوست در دنيا ؛
و دويم « 16 » جسمانى ، كه لذّات و آلام ابدان و قواى ايشان است ؛ چنان كه اشاره به
هامش
( 1 ) . ب : « اگر » ندارد .
( 2 ) . الف : « طبع » .
( 3 ) . الف : « است كه از حال » .
( 4 ) . ب : « اقران ايشان باشند » .
( 5 ) . الف : « كه دنيا » .
( 6 ) . ب : « از ايشان » .
( 7 ) . ب : « ندارد » .
( 8 ) . ب : « نمىفهميد و نمىدانيد » .
( 9 ) . ب : « كه » ندارد .
( 10 ) . الف : « مقدّم » .
( 11 ) . الف : « علما » .
( 12 ) . ب : « باشد » .
( 13 ) . الف : « آلام روحانى » .
( 14 ) . ب : « و » ندارد .
( 15 ) . ب : « سعدا را » ندارد .
( 16 ) . ب : « دوّم » .