محروم گشته و جزاى او را « 1 » بدن ديگر برده .
و حكما جواب گويند از اعتراض اوّل كه : « 2 » منافاتى ميان اجتماع لذّات و آلام روح و جسم نيست ، چنان كه در دنيا نيز جمع شوند ؛ پس بسا « 3 » باشد كه كسى را حل مشكلات شده و علوم و « 4 » معارف حاصل گشته و با سرور و بهجت آن ، لذّت « 5 » مآكل و مشارب « 6 » و امثال آن نيز مقرون بوده ؛ و همچنين گاه باشد كه الم و كدورت « 7 » فقدان هر دو مقترن شود . پس هرگاه در دنيا جمع شوند ، در عقبا چرا نتوانند شد ؟
و از اعتراض دوّم به اينكه عجز و اعتراف كردن به عجز از اثبات آن ، مستلزم انكار نيست و شما نيز از اثبات معاد جسمانى « 8 » به دليل عقلى و همچنين از اثبات همهء احكام شرعى مثل نماز و روزه « 9 » و غير آن عاجزيد و راهى به اثبات آنها غير از خبر شارع نداريد ؛ پس اگر بر ما مفسده لازم آيد ، بر شما نيز لازم مىآيد « 10 » .
و از اعتراض سيم دو « 11 » جواب گويند : اوّل اينكه ما « 12 » اعادهء معدوم [ ى ] را « 13 » محال دانيم كه مطلقا معدوم شود و هيچ از او « 14 » نماند ؛ امّا چيزى را كه مطلقا معدوم نشود ، بلكه تغيير و تبديل « 15 » در احوالش به هم رسد ، اعادهء آن را محال ندانيم ؛ مثل خشتى كه بكوبند و گل كنند و بار ديگر آن را خشت سازند و موت بدن از اين قبيل است ؛ چه نهايت فناى بدن همين است كه تركيب و تأليفش از هم بپاشد و خاك شود .
و چنان كه همين ، بعينه از حضرت امام همام جعفر بن محمّد الصادق
هامش
( 1 ) . الف : « خير آن را » .
( 2 ) . ب : « اوّل به اينكه » .
( 3 ) . ب : « شوند چه بسا » .
( 4 ) . الف : « و » ندارد .
( 5 ) . ب : « آن و لذت » .
( 6 ) . الف : « به جهت آن ، با گل و مشارب » .
( 7 ) . ب : « الم و لذّت و كدورت » .
( 8 ) . ب : « معاد روحانى جسمانى » .
( 9 ) . ب : « روزه و نماز » .
( 10 ) . الف : « بر ما مفسده لازم بر شما نيز مىآيد » .
( 11 ) . الف : « دو » ندارد .
( 12 ) . ب : « ما » ندارد .
( 13 ) . الف و ب : « اعادهء معدوم را » .
( 14 ) . ب : « هيچ چيز از او » .
( 15 ) . ب : « تبديل و تغيير » .