معجزات را هيچ كس تا آنجا نگفته ؛ بلكه همهء آن ، از « 1 » هفت آسمان بالاتر نيست ؛ و در اين افلاك آنها را ممتنع عادى مىدانيم نه ذاتى ؛ و ممتنع عادى « 2 » سبب « 3 » صحت اين معجزات است نه مانع آنها ؛ چه معجزه ، عين خرق « 4 » عادت است و اگر به حسب عادت چيزى محال نباشد ، غرابتى در او نماند و همه كس آن را تواند .
فصل دهم « 5 » در ذكر معاد
بدان كه لذّت و الم دو قسم است :
يكى جسمانى ؛ و آن لذّت و المى است كه بدن و اعضا و قواى بدن را حاصل شود از ادراك محبوبات « 6 » و مكروهات خودشان ؛ چون لذّت و المى كه ذائقه را مثلا « 7 » از شيرينى و تلخى ، و باصره « 8 » را از رنگها « 9 » و صورتهاى خوش و ناخوش ، و سامعه را از شنيدن آوازهاى خوب و بد ، و همچنين ساير قواى ظاهر و باطن را از مدركات خود حاصل شود ؛ و در اين قسم لذّت و الم همهء افراد انسان كه قوّتهاى ايشان صحيح و سالم باشد شريكند و اين معلوم است ؛
و قسم دوّم ، روحانى ؛ و آن لذّت و المى است كه روح را حاصل شود از ملايمات و منافرات خود ؛ چون لذّتى كه حاصل شود از فهميدن مسأله و حل شدن مشكلى و دانستن مجهولى و همچنين از صفات و عادات حسنهء جميله ؛ و چون المى كه از ندانستن و نفهميدن علمى و مشكل شدن مسأله و حل نشدن مشكلى و همچنين المى « 10 » كه از اخلاق و ملكات خبيثه و « 11 » رذيله حاصل شود ؛ و اين قسم
هامش
( 1 ) . ب : « آن را از » .
( 2 ) . الف : « ممتنع ذاتى » .
( 3 ) . ب : « به سبب » .
( 4 ) . ب : « معجزه همين خرق » .
( 5 ) . ب : « فصل دهم » ندارد .
( 6 ) . ب : « محسوسات » .
( 7 ) . الف : « لذت و الم كه ذائقه راست مثلا » .
( 8 ) . الف : « بصر » .
( 9 ) . ب : « رنگهاى » .
( 10 ) . الف : « المى » ندارد .
( 11 ) . ب : « و » ندارد .