جناب او خواصّ صفات خود را به او عطا فرمايد ؛ از جملهء آن صفات اين است كه هر چه را كه خواهد ، همين كه گويد بشو ، مىشود .
و متكلمين از همهء اين مراتب غافل گشته « 1 » ، بر ايشان طعن و تشنيع كنند و گويند كه « 2 » : هرگاه ترتيب و وسايط ، ضرور « 3 » ، و مباشرت همه چيز بىواسطه ، محال باشد ، لازم آيد كه جناب او ضعيف و عاجز ، و مدار كار با ديگران باشد ؛ و ايشان جواب گويند كه : اين محال نه از ضعف و نقصان است ، بلكه از رفعت شأن و عظمت سلطان است ؛ چنان كه « 4 » در صدور ظلم از جانب او و صدور معصيت از معصوم ؛ و « 5 » شما نيز قائليد ؛ چه ظاهر است كه اين نه از عجز است ، بلكه از عزّ است ؛ و بعضى « 6 » احاديث كه اشاره به ترجمهء آن شد « 7 » ، صريح است در اين « 8 » .
فصل نهم « 9 » در ذكر بعضى معجزات
چون حكما خرق و التيام و قسر را بر افلاك محال دانستهاند « 10 » ، متكلّمان بر ايشان تشنيع كنند كه بنابراين بر شما لازم آيد « 11 » كه انكار معجزات سماوى چون ردّ شمس و شقّ قمر و عروج معراج [ نماييد « 12 » ] و ايشان جواب گويند كه : ممتنع دو قسم است : يكى ممتنع ذاتى و دوم ، ممتنع عادى ؛ و امّا « 13 » امور مذكوره « 14 » را در سطح اعلاى فلك اعلا كه محدّد جهات است ، ممتنع « 15 » بالذّات مىدانيم و هيچ يك از
هامش
( 1 ) . الف : « غافل شدهاند » .
( 2 ) . الف : « كه » ندارد .
( 3 ) . الف : « ضرور است » .
( 4 ) . ب : « چنانچه » .
( 5 ) . ب : « و » ندارد .
( 6 ) . ب : « بعض » .
( 7 ) . الف : « شده » .
( 8 ) . الف : « در اين » ندارد .
( 9 ) . ب : « فصل نهم » ندارد .
( 10 ) . ب : « دانشتهاند » .
( 11 ) . الف : « بر شما لازم آيد » ندارد .
( 12 ) . الف و ب : « معراج نمايند » .
( 13 ) . ب : « امّا » ندارد .
( 14 ) . ب : « مذكور » .
( 15 ) . الف : « سطح اعلاى فلك محدّد جهات ، ممتنع » .