اگر گويند : هرگاه حدوث در احاديث ، به معنى حدوث ذاتى باشد كه حكما قائلند به آن ، پس اين حكما كه اين احاديث ردّ است بر ايشان كيستند ؟
گوييم : چنان كه اهل اسلام و فقها و همچنين ساير ملل و طوايف هر كدام چندين فرقهاند و بعضى از ايشان حق است « 1 » ، همچنين منسوبين به حكمت چند فرقهاند ؛ يك فرقهء ايشان كه حكماى الهىاند كه سلسلهء ارسطو و « 2 » و افلاطون و سقراط و استادان و شاگردان ايشانند ، اهل « 3 » توحيد و ايمانند ؛ و ساير فرق كه دهريّين و طبيعيّين و ديگرانند ، اهل ضلالت « 4 » و كفرند ؛ و احاديث ردّ ايشان است و حكماى الهى نيز هميشه « 5 » بر ايشان ردّ مىكردهاند « 6 » و ميان ايشان نزاع مىبوده « 7 » ؛ چه هر « 8 » فرقه از اين جماعت ، بعضى از عالم « 9 » ، مثل دهر و طبيعت و غير آن را قديم يعنى غير مخلوق ، بلكه خالق مىدانستهاند و الهيّين بر ايشان ردّ مىكرده و مىگفتهاند :
ما سوى اللّه « 10 » همه محتاج و مخلوقند ؛ و در احاديث نيز به همين نحو وارد شده .
فصل هشتم « 11 » در ذكر اقوال ايشان در احوال مجرّدات
حكما گويند : طايفهء « 12 » ملائكه مجرّدند يعنى روح تنهايند و بدن ندارند و « 13 » آنها را « 14 » عقل و صور عالم خوانند ؛ و در اثبات اين ، به براهين عقليه استدلال كنند و به شواهد نقليه نيز استكمال نمايند « 15 » .
هامش
( 1 ) . ب : « حقّند » .
( 2 ) . الف : « ارسطو و » ندارد .
( 3 ) . الف : « شاگردان ايشان اهل » .
( 4 ) . الف : « ضلال » .
( 5 ) . ب : « ردّ بر ايشان و حكماى الهى هميشه » .
( 6 ) . الف : « مىكردند » .
( 7 ) . الف : « مىبود » .
( 8 ) . ب : « هر » ندارد .
( 9 ) . الف : « عالم » ندارد .
( 10 ) . الف : « و مىگفته : ما سوى اللّه » .
( 11 ) . ب : « فصل هشتم » ندارد .
( 12 ) . الف و ب : « طايفه از ملائكه » .
( 13 ) . ب : « و » ندارد .
( 14 ) . الف : « را » ندارد .
( 15 ) . الف : « كنند » .