آن اوقات نبود و در اواخر « 1 » زمان فارابى يا بعد از تقسيم اصطلاح « 2 » قديم و حادث ، به ذاتى و زمانى ، به هم رسيده ؛ پس اگر شما گوييد : حدوث به معنى اوّل كه مخلوق محتاج است اجماعى است ، حق است ؛ و ما نيز عالم را به اين معنى حادث مىدانيم و ميان ما و شما نزاع و خلاف « 3 » نيست ؛ چه اين معنى همان حدوث ذاتى است كه ما مىگوييم ؛ و اگر گوييد : به معنى دوّم ، اجماعى است ، غلط است ؛ چه معنى دوّم ، چنان كه گفته شد پيش از زمان فارابى اصلا معروف و مذكور نبود و بعد از آنكه اين اصطلاح به هم رسيد هميشه اهل اسلام مختلف بودند ؛ پس « 4 » هرگز اين اجماع واقع نشد .
و امّا جواب احاديث اينكه ، احاديث « 5 » حق و مسلّم است ؛ امّا در احاديث قيد زمانى نيست ؛ بلكه حدوث مطلق مذكور « 6 » است ؛ و در بسيار احاديث قراين ، بلكه ادلّه هست « 7 » كه مراد همين حاجت است و مخلوق بودن « 8 » ، كه معنى حدوث ذاتى است نه زمانى .
چنان كه احتجاج حضرت « 9 » پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله - صريح است در آن ؛ و آن ، چنان است كه با دهريّه فرمودند « 10 » : « ما چيزها را كه مىبينيم ، بعضى محتاجند به بعضى و بىيكديگر قوام و استحكام ندارند ؛ پس هرگاه شما اين محتاج را به سبب اينكه قدرى قوّت « 11 » و تماميّت در او مشاهده مىكنيد قديم گوييد ، پس بگوييد « 12 » كه اگر حادث مىبود ، زياده « 13 » از اينكه محتاج باشد چه خواست « 14 » بود » ؛ و اين حديث و ساير احاديث كه تفصيل آنها مؤدّى به تطويل « 15 » مىشود ، دليل « 16 » است بر اينكه مراد
هامش
( 1 ) . ب : « در آخر » .
( 2 ) . الف و ب : « تقسيم و اصطلاح » .
( 3 ) . ب : « نزاعى و خلافى » .
( 4 ) . الف : « پس » ندارد .
( 5 ) . ب : « احاديث » ندارد .
( 6 ) . ب : « مذكوره » .
( 7 ) . الف : « است » .
( 8 ) . ب : « همين حاجت و مخلوق بودن است » .
( 9 ) . ب : « چنانچه صحاح حضرت » .
( 10 ) . الف : « فرمود كه » .
( 11 ) . ب : « قوّه » .
( 12 ) . الف : « مىگوييد » .
( 13 ) . ب : « اگر احاديث مىبود زيادتى » .
( 14 ) . الف : « خواهست » يا « خواهت » .
( 15 ) . ب : « طويل » .
( 16 ) . ب : « و دليل » .