از حادث در احاديث « 1 » ، همين محتاج و مخلوق است نه غير آن .
اگر گويند : حديث مشهور كه « 2 » « كان اللّه و لم يكن معه شىء » دلالت بر حدوث زمانى كند ، چه معنى اين حديث « 3 » اين است كه خداى تعالى « 4 » در زمانى بود كه عالم در آن زمان نبود ؛ گوييم : لفظ « كان » در لغت و عرف عرب و همچنين در قرآن و احاديث ، به دو معنى استعمال شده ؛ چنان كه علماى عربيّت تصريح به آن كردهاند ؛ يكى زمانى كه دلالت بر « 5 » زمان كند ؛ و ديگرى غير زمانى كه دلالت بر « 6 » زمان نكند ؛ بلكه همين « 7 » ربط ميان مسند و مسند اليه دهد ؛ چنان كه در آيهء كريمهء
« كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً »
« 8 » و
« كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً »
« 9 » و غير اين آيات ؛ چه مراد ، همين بيان اين است كه خدا عزيز و حكيم و غفور و رحيم « 10 » است ، نه اينكه در يك زمانى چنين بود ؛ و همچنين مراد در اين حديث ، بيان يگانگى و « 11 » وحدانيت خداست كه هيچ چيز در مرتبهء او موجود نيست ؛ بلكه همه چيز مخلوق او و موجود از اوست ؛ « 12 » نه اينكه خدا در زمانى بود ؛ چه اثبات زمان ، براى جناب او قبيح و كفر است عقلا و شرعا .
امّا عقلا ، براى اينكه اين زمان كه گويى كه خداى در اوست « 13 » ، اگر بىآنكه كسى فرض و اعتبار كند ، بلكه به خودى خود در خارج ، چيزى و ظرفى است كه خدا در او قرار گرفته ، پس از دو حال بيرون نيست : كه « 14 » يا خدا در وجود خود محتاج به اوست « 15 » و اين كفر است ؛ چه هر محتاج ، مخلوق است نه خالق ؛ و يا مستغنى است از او ؛ پس او لغو است و باطل ؛ پس او موجود بود و اين نبود و بعد از آنكه موجود شد ، او داخل اين شد و در اين قرار گرفت « 16 » ؛ پس لازم آيد كه از حالى به حالى و « 17 » از
هامش
( 1 ) . ب : « مراد از احاديث در احاديث » .
( 2 ) . ب : « كه » ندارد .
( 3 ) . الف : « حديث » ندارد .
( 4 ) . ب : « كه خدا در » .
( 5 ) . الف : « به » .
( 6 ) . الف : « به » .
( 7 ) . ب : « همين » ندارد .
( 8 ) . نساء / 158 و . . . .
( 9 ) . نساء / 96 و . . . .
( 10 ) . ب : « عزيز حكيم و غفور رحيم » .
( 11 ) . الف : « و » ندارد .
( 12 ) . ب : « و موجود از اوست » ندارد .
( 13 ) . ب : « اين زمانى كه گويى خدا در اوست » .
( 14 ) . ب : « كه » ندارد .
( 15 ) . ب : « محتاج است به او » .
( 16 ) . الف : « او داخل اين باشد و در اين قرار گرفته » .
( 17 ) . ب : « از حالى به حالى و » ندارد .