تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

فصل هفتم « 1 » در حدوث و قدم « 2 » عالم

متكلّمين گويند كه « 3 » : خداى تعالى بود و عالم نبود ؛ بعد از آن عالم [ را ] موجود كرد « 4 » ؛ به حيثيتى كه عدم عالم ، فاصله شد ميان خدا و ميان عالم ؛ و به اين معنى گويند : « عالم حادث زمانى است « 5 » » ؛ و عمده ادلّهء ايشان به اين دو چيز است : يكى اجماع و ديگرى احاديث كه در حدوث عالم وارد شده ؛ و حكما گويند : خداى تعالى بود و در مرتبه [ اى ] كه « 6 » او بود ، عالم نبود ؛ بعد از آن عالم را « 7 » ايجاد كرد بىفاصله ؛ و به اين گويند : « عالم « 8 » حادث ذاتى است » يعنى ذات عالم به خودى خود « 9 » نبود و از خالق خود موجود باشد ؛ و ايضا گويند : مبدع است ؛ يعنى موجود شده « 10 » بىزمان و بىفاصله ؛ چه اگر فاصله ميان خدا و عالم باشد ، از دو حال بيرون نيست : يا آن فاصله چيزى و موجودى « 11 » است ؛ پس او نيز از جملهء عالم خواهد بود و بايد در طرف باشد « 12 » نه فاصلهء ميان عالم و خدا ؛ « 13 » و يا چيزى و موجودى نيست ؛ پس هرگاه چيزى نباشد ، فاصله نخواهد بود ؛ و « 14 » اينكه شما گوييد كه : عدم فاصله است ؛ عدم هيچ است و هيچ چون فاصلهء ميان دو چيز تواند بود ؛ بلكه فاصله بايد چيزى باشد ؛ و چون چيزى نيست غير خدا و عالم ، پس فاصله نيست . و جواب اجماع چنين « 15 » گويند كه : در ميان حكما تا زمان اسلام ، و همچنين در ميان اهل اسلام تا زمان شيخ ابو نصر فارابى ، لفظ قديم به معنى غنى غير مخلوق است و لفظ حادث به معنى محتاج مخلوق استعمال مىشد و قيد ذاتى و زمانى در
هامش
( 1 ) . ب : « فصل هفتم » ندارد . ( 2 ) . الف : « قدوم » . ( 3 ) . ب : « كه » ندارد . ( 4 ) . الف و ب : « عالم موجود كرد » . ( 5 ) . الف : « عالم از مانى است » . ( 6 ) . الف و ب : « مرتبه كه » . ( 7 ) . ب : « را » ندارد . ( 8 ) . ب : « و به اين معنى عالم » . ( 9 ) . ب : « خود » ندارد . ( 10 ) . الف : « موجود شد » . ( 11 ) . ب : « موجوى » . ( 12 ) . ب : « بايد در ظرف عالم باشد » . ( 13 ) . الف : « و » ندارد . ( 14 ) . الف : « و » ندارد . ( 15 ) . الف : « چنين » ندارد .