عين ذات اوست ، وجود زيد را در امروز مىخواهد و همچنين « 1 » در غير امروز نمىخواهد ؛ و همچنين اگر فرض كنيم كه اختيار زايد بر ذات ، و وجود چيزى هميشه « 2 » خير باشد ، او هميشه آن خير را خواهد خواست ؛ پس معلوم شد كه عين بودن و زايد بودن « 3 » اختيار ، دخلى ندارد به اين مسأله « 4 » .
فصل ششم « 5 » در غايت فعل او - سبحانه -
غايت هر فعلى چيزى است كه فاعل را بر اين دارد كه آن فعل را كند به حيثيتى كه اگر سؤال كنند كه : اين كار را چرا كردى « 6 » ، آن چيز در جواب گفته شود ؛ و چون اين دانسته شد ، بدان كه حكما گويند كه : ذات او - تعالى شأنه - جواد محض و خير محض است و ايجاد عالم كه « 7 » تمام ، مصلحت و نفع ايشان است ، جود و خير است ؛ پس آنچه او را بر ايجاد عالم داشته همان « 8 » جود است « 9 » كه مثل ساير صفات عين ذات اوست .
چنان كه « 10 » در ذات و صفات ، هر دو ، از همه چيز مستغنى است ، همچنين در فعل ، محتاج به هيچ چيز غير خود نيست « 11 » ؛ و جواد حقيقى همين است ؛ امّا كسى كه كار خير و احسانى كند به توقع مدح يا عوض يا ثواب « 12 » ، يا از بيم ملامت و مذمّت و عقاب ، چنين كسى فى الحقيقه جواد نيست ؛ بلكه اجير است و براى اجرت يا دفع مضرّت كار كرده « 13 » ؛ و گويند : غرض ، غايت است « 14 » كه زايد بر ذات فاعل باشد و از اين
هامش
( 1 ) . ب : « همچنين » ندارد .
( 2 ) . ب : « وجود چيزى باشد كه آن هميشه » .
( 3 ) . ب : « زياده بودن » .
( 4 ) . ب : « دخلى به اين مسأله ندارد » .
( 5 ) . ب : « فصل ششم » ندارد .
( 6 ) . ب : « چرا كرد » .
( 7 ) . الف : « كه » ندارد .
( 8 ) . ب : « داشته باشد همان » .
( 9 ) . ب : « جود اوست » .
( 10 ) . ب : « و چنان كه » .
( 11 ) . ب : « غير وجود نيست » .
( 12 ) . ب : « مدح و عوض و ثواب » .
( 13 ) . الف : « كار كرد » ، ب : « كا كرده » .
( 14 ) . ب : « گويند كه غرض غايتى است » .