تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
است از كار كن مهين كه گرمى است و كارپذير كهين كه تريست ، ازين سبب يك سرش به كار كن مهين پيوسته است كه آتش است و ديگر سرش بكارپذير كهين پيوسته است كه آبست و خود اندرين دو ميانه بايستاد . و گوهر آب مركب است از كار كن كهين كه سرديست وز كارپذير كهين كه تريست ، وز فعل ايشان كه ترى و گرانى است اثر دارد . و گوهر زمين مركب است از كار كن كهين كه سردى است وز كارپذير مهين كه خشكى است و از فعل ايشان كه گرانى و زوديست اثر دارد ، پس اين ركن كه اندرو زودى بود كه زمين است مر آن ركن سبك را كه آتش بود ببرتر درجتى برد ، و آن سبك مر آن گران را كه زمين بود بفروتر حدى آورد ، و بجمله اين كاركنان و كارپذيران بهم‌گوشگى و خوشاوندىء يكديگر پيوسته‌اند ، چون گرمىء به آتش با گرمى هوا و ترى هوا با ترى آب و سردىء آب با سردى زمين ؛ و به آخر درجتى خشكىء زمين بماند چنانك به اول درجتى خشكىء آتش مانده بود ، پس خشكىء زمين را خشكىء آتش پيوست . و اين بستها را به شكل بيرون آوردم تا آموزنده را تصور كردن آسان باشد . و ببايد دانستن كه هر بودش كز طبايع پديد آيد از جهت هم‌گوشگىء اين ركنها باشد و پيوستگىء ايشان به يكديگر ، و هر فسادى و پراكندگى كه اندر زايش عالم پديد آيد از جهت دشمنى و نادرخورى اين ركنهاست كه دارند از يكديگر ، وز آن سبب كه علت بودش عالم اين بود كه گفته شد از گفتار حكماء « 1 » ، گوئيم
هامش
( 1 ) بناى علم طبيعى در روزگار پيشين برين بود كه زمين در ميان عالم جاى دارد و مركزش