كه به هيچ روى چون علت خويش نگردد آن آب ودى و آب مذى « 1 » حيوان است كه معلول حيوان است و هرگز چون حيوان نشود ، و چون در كه معلول درودگر است و هرگز چون درودگر نشود . اما آن معلول كه برويى چون علت خويش باشد و برويى نباشد آن چون روز است كه معلول آفتاب است و بدانچ روشنايى دارد همچون آفتاب است و لكن ازو نور بيرون نيايد و فعلها چنانك از آفتاب بيرون آيد ، پس روز بيك روى چون آفتاب است و بديگر روى چنو نيست . و نفس از آن معلولات است كه به همه رويها چون علت خويش نباشد از راه تمامى . - قول حكماء شرعى اينست . پس چون نفس كلى از از جملهء معلولات بدين صفت بود و نظر كرد اندر عقل ممكن نبود كه بفائده گرفتن ازو همچو تمام شود ، طلب تمامى كرد و تمامىء خويش را بديد اندر پديد آمدن خداوند قيامت عليه أفضل السلام ، و دانسته شد مر نفس را كه وجود قيامت نباشد مگر آنگاه كه دورهاى پيامبران بگذرد ، و بشناخت كه دورهاى پيامبران جز نبودش خداوندان تأييد نباشد ، و خداوندان تأييد نباشند تا پاكيزه كردن نباشد مر نفسها را از راه تعليم ، و پاكيزگى نباشد از راه تعليم تا جويندگان نباشد حقائق را ، و جويندگان نباشد تا خداوندان طلب كردن حق نباشد ، و اين همه درجات نباشد تا فائده گيرندگان مؤمن نباشد ، و مؤمنان را يقين نباشند تا مقدر ان نباشند كه نخست حق را بقهر پذيرفته باشند ، و مقدر ان نباشند تا كسى نباشد كه تكليف پذيرد ، و تكليف پذيرنده آن باشد كه اگر بياموزندش بتواند آموختن چون مردم كه اگر بآموزيش علم بياموزد و چون ستور كه نتواند علم آموختن كه مكلف
هامش
( 1 ) ودى : آبى كه پس از بول از مرد آيد . مذى : آبى كه بوقت ملاعبه آيد .