تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
گفتيم كه او را نه از چيزى ابداع كرد تا او كمتر از آن چيز بودى كه بودش از و يافت ، ديگر بدان سبب كه مبدع حق مرو را ابداع كرد بىهيچ ميانجى . و گفتند كه مبدع حق صورت همهء موجودات از جسمانى و روحانى اندر گوهر عقل گرد آورد ؛ و گفتند كز عقل گوهرى ديگر بانبعاث پديد آورد بىزمانى حسى و وهمى . و فرق ميان ابداع و انبعاث آنست كه انبعاث مر چيزى را باشد كه او نه اندر مكان و زمان باشد و لكن پديد آينده باشد از چيزى ديگر و ابداع چيزى را باشد كه او نه اندر مكان و زمان باشد و لكن نه از چيزى پديد آمده باشد . پس آن مبدع كه از چيزى نبود بغايت كمال آمد و اين منبعث كه چيزى بود او بدرجهء كمتر آمد ، چنانك اندر حكم عقل لازم است . پس آن منبعث بفرمان مبدع حق نگاه كرد اندر فضيلت و شرف عقل اول و رغبت كرد بتمامى ، كه اندرو ديد رغبتى ممكن نه ممتنع و ناممكن ، از بهر آنك نفس كلى به قوت چون عقل كلى بود از يراك وجودش ازو بود ، و چيزى كه به قوت چون او باشد و هم از آن چيز زيادت پذيرد ممكن باشد كه بفائده گرفتن از چيز تمام روزى بتمامىء او رسد و همچنو شود . و گوئيم كه معلولات بر سه بهر است ، اعنى چيزهايى كه بودش او را سبب باشد : يكى ازو آنست كه به همه رويها چون علت خويش نباشد ، و ديگر آنست كه به هيچ روى چون علت خويش نشود ، و سديگر آنست كه برويى چون علت خويش باشد و برويى نه چنو باشد . اما آن معلول كه به همه رويها چون علت خويش نباشد آن نطفهء حيوانست و خايهء « 1 » مرغان كه چون از اصل خويش يارى يابد بپروردن روزى حيوان گردد ، از مردم يا مرغ يا جز آن . و اما آن معلول
هامش
( 1 ) خايه : تخم مرغ .