شونده است و نيست شونده ، از بهر آنك اندر جايگاه بودش و نابودش است ، و آنچ با زمان برابر است از موجودات كائن است و لكن فاسد نيست ، و آن افلاك و انجم است كه گوهر ايشان فساد و تغير نپذيرد ، از بهر آنك صورتشان بر هيولى جاكول است ، و طبايع و مواليد فساد پذيرد ، از بهر آنك هيولاى ايشان جاكول است بر صورت ايشان . و نيز گوئيم كه چون جرمانى ميانجى آمد ميان عالم عقلانى و عالم هيولانى بدان روى كه از آن عالم قوت پذيرنده است و بدين عالم رساننده است ، همچنان ميانجىاند ، كه نه برتر از زمانند و نه از زير زمان بلك با زمان برابرند بر ميانجى و نيز نه چون عالم عقلانىاند كه نه كائن است و نه فاسد ، و نه چون عالم هيولانىاند كه هم كائن است و هم فاسد ، بلك بر ميانجىاند كه كائن است و فاسد نيست . و آنچ برتر از روزگار است از موجودات نه كائن است و نه فاسد ، و آن عالم عقل است كه گوهر محض است و اندرو كون و فساد نيست البته .
و چون اين سخن روشن كرديم گوئيم كه قول حكماء دين و پيش دستان از خلق بتأييد الهى اندر كون عالم هيولانى و اثبات عالم روحانى آنست كه گفتند كه مبدع حق محض مر عقل را پديد آورد نه از چيزى ، و تمام پديد آوردش به قوت و فعل . دليل بر درستىء اين قول آنست كه هر چيزى كه بر چيزى ديگر باشد ميان اين چيز و آن پسين و ميان آن چيز پيشين ميانجى باشد كه آن چيز بازپسين بدان ميانجى از آن چيز پيشين پديد آيد ، آن وقت چون ميانجى اندر ميان آمد ميان اين دو چيز تفاوت افتد و بازپسين از پيشين كمتر آيد ، و چون مبدع حق مر عقل تعالى را نه از چيزى ابداع كرد لازم آيد ببرهان عقلى كه عقل بغايت كمال و هستى باشد ، به دو سبب : يكى بدين سبب كه
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: ناصر خسرو
ص٦٦