خويش را از ناشايستها دور كند او را ديدار اوفتد اندر چيزهاى بودنى و خبر يابد از عالم علوى ، و وحى پيامبران آن است . و ما گوئيم كه چنين نشايد گفتن كه پيمبرى بجهد خويش يافتند پيامبران ، چه وحى از كردار پيغامبران آنست كزان مراد كردگار عالم بحاصل آيد ، و مراد از خداوند مراد كه توانا باشد جز به دو و بخواست او بحاصل نشود ، و گر بخواست كسى ديگر مراد خداى بحاصل آمدى آن كس با خداى انباز بودى . و هر كس كه با خداى انباز گيرد كافر باشد . پس آن كسان كه گفتند پيامبرى بجهد بتوان يافتن كافر شدند بقول خداى تعالى كه همىگويد ، قوله
« إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ »
همىگويد : خداى نيامرزد آن كس را كه با او انباز گيرد و بيامرزد فرود از آن هر كرا خواهد . پس ما گوئيم كه نفس مردم را گرفتن است و يله كردن بذات بيرون گرفتن و يله كردن بآلت چون اعتقاد كردن چيزى و يله كردن چيزى ديگر و چون ياد كردن علمى و از ياد بگذاشتن ديگرى ، و او را نيز رفتن و ايستادن است بذات خويش چون رفتن اندر علمى از آغاز او تا بانجام او و ايستادنست مرو را بجايهايى كه از آن كدر بيايد بدانستن آن ، چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله
« كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا »
همىگويد : هر وقت كه روشنايى پيدا آيد بروند اندرو و چون بريشان تاريك شود بايستند . و بدين مر كسانى را ميخواهد كه كتاب خداى را برأى خويش معنى جويند و بعضى را معنى بتوانند يافتن و اندر آن بشتابند و چون متشابهى مشكل پيش آيد بر جاى بايستاند ، و فعلهاى ذاتى مر نفس را شريفتر است از فعلهاى آلتى عرضى ، و چون مردم به قوت نفس ناطقه مر نفس شهوانى را بشكند و بچيزهاى دنيايى و لذات حسى مشغول نشود نفس