تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
خرد مقرند كه نفس نميرد و باقى شود اندر عالم علوى پس از جدا شدن از جسد ، و اندر عقل چنان لازم است كه نفس مردم پس از شناخت توحيد باقى باشد ، از بهر آنك جسدها بنفس زنده است و نفس لطيف است و گر نفس نيز زنده به چيزى ديگر بودى بايستى كه نفس مرده يافتيمى و روح ازو جدا شده چنانك جسد بىروح همىيابيم ، و نيز اگر مر نفس لطيف را روحى روا بودى همچنين ارواح بىنهايت شدى . پس چون حال چنين بود ، واجب آيد كه ارواح را نهايت باشد يا يكى باشد يا هزاران به دو زنده باشند و او خود بذات خويش ناميرنده باشد . و چون آفرينش او دو گونه يافتيم ، يا لطيف يا كثيف ، و كثيف را ميرنده يافتيم و لطيف بخلاف آن بود ، دانستيم كه لطيف ناميرنده است ، و پس از هر رويى زندگى لازم است ، پس نفس مردم عاقل نيكو كردار گستاخ و اميدوار باشد كه پاداش كار نيكوى خويش از آفريدگار بسزاى كار خويش بيابد و ايمن و آرميده باشد از بيم بادآفراه كه پاداش بدكرداران است چنانك خداى تعالى همىگويد قوله :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
همىگويد : اى نفس آرميده بازآى سوى پروردگارت خشنود و پسنديده و اندر آى ببندگان من و اندر بهشت من . درست كرديم خردمند را كه نفس مردم باقى است .