تعالى بر استوار كردن اين دو حال آمدند : بامر معروف و نهى منكر ، و هيچ عاقل نيست كه چون زشتى بكند نداند كه آنچ او كرد زشت است ، از بهر آنك عقل را بگواه حاجت نيست از بيرون خويش ، و مثل آن چنان است كه كسى كه او دروغ گويد بسبب كشيدن فائدهيى سوى خويش يا بسبب دور كردن رنجى از خويشتن يا بيدادى بكند و مردمان را چنان نمايد كه او راستگوى و حقگوى است و سوى مردمان چنان باشد به ظاهر گفتار كه او راستگوى و دادگر است و لكن نزديك خويش مرو را گواهى نبايد كه بدان سوى خويش راستگوى شود ، از بهر آنك عقل دروغ نگويد و او به نزديك خويش و نزديك خداى دروغ زن و بيدادگر باشد ، دروغ و بيداد اندر نفس او نگارى شود كه هرگز آن نگار پاك نشود ، و امروز دانستن او مران دروغ را و بيچارگى اندر ذات خويش كه سوى خويش به هيچ حيلت مر خويش را راستگوى نتواند كردن گواهى همىدهد كه آن نگار دروغ و بيدادى ازو بخواهد شدن ، و اگر ازين عالم بىتوبه بيرون شود آن نگار بيدادى اندر نفس او درد و عذاب گردد و بحسرت و پشيمانى بماند ابد الابدين ، و گر بوقتى از وقتها اندر حال زندگانى اين جهانى گناهان خويش را ياد آرد و زان توبه كند و نيز بچنان دروغ و گناه بازنگردد و مكافات آن به كار نيكو بكند آن كار زشت از نفس او پاك شود ، و گر همچنان بىتوبه ازين عالم برود اندران رنج جاودانه بماند ، از بهر آنك تباه كردن آن را اندران عالم روى نيست ، چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله
« وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ »
گفت : حرام است بر آن ديه كه آن را هلاك كرديم كه ايشان با اين جهان آيند . و نيز گوئيم كه هر نفسى نگارهاى زشت كه كرده باشد بدين جهان بدان بياويزد و اندامهاى