است و ريش و جراحت را اصل نيست كه باقى شود بلك علت است كه دارو مرو را برد ، و توبه براستى مر گناه را مانند مر هم نرم است مر جراحت را ، و همچنانك چون مرهم بجراحت بر نهى قوت كواكب مر ان جراحت را بميانجى آن مرهم مادت فرستد و ريش را بميانجى دارو بسوزد اندرين عالم تا جسم از آن پاكيزه شود ، همچنان توبهء نصوح « 1 » بر نفس گناه كار مرهم گردد و نور كلمه اندران عالم مر گناه او را بميانجى توبه بسوزد و نفس را پاكيزه كند ، چنانك خداى تعالى مىگويد ، قوله :
« وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ »
. همىگويد : خداى پاك كند مر باطل را و اثبات كند حق را بسخنان خويش كه او دانا است بدانچ در دلهاست ، و نيكى مثال اندام است اندر جسد كه به پرورش قوت گيرد و منافع بمردم پيوسته شود ، پديد آمدن بدى از نفس بسبب بازماندن اوست از نيكى بر مثال تاريكى بر زمين كه نارسيدن نگرش مهر است بدان جايگاه ، و چون نور بر آن جايگاه افتد از تاريكى هيچ اثر نماند و كس نداند كه كجا رفت ، همچنين اندر نطفهء مردم كه برحم افتد مر اندامهاى اندرونى و بيرونى را اصل است و لكن مر جراحت و گرو دنبل را اندر نطفه اصل نيست ، اما اگر خوردنى و پوشيدنى كه بقاء جسم بدان است نه موافق بدان سبب ريشها و علتها پديد آيد بر جسم مردم و لكن اندامى ديگر نرويد ، و آن علت بىاصل بدار و بشود ، و چنان شود آن علت كه خود نبود ، همچنين بتوبه نفس از گناه پاك شود چنانك برابر شود با بىگناه ، چنانك رسول مصطفى صلى اللّه عليه و آله فرمود « التائب من الذنب كمن لا ذنب له » ، گفت باز گردنده از گناه چون آن كس است كه او را هيچ
هامش
( 1 ) توبة نصوح : اى صادقانه .