تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
مهر درخشان نيستى ميان دو قطب جنوبى و شمالى يك جاى از زمين همه بسوختى از گرما و ديگر جا از سرما همه سنگ گشتى ، و چون يك مهر است و همىگردد از شمال بجنوب و از جنوب بشمال جايى از زمين بوقتى نبات همى بيرون آرد و جايى همىآسايد مر بيرون آوردن نبات را بوقتى ديگر . و اندرين حكمتى عظيم است . پس اگر گوئيم دو پيمبر ياد و امام بودى ، هر دو موافق بودندى اندر دعوت و شريعت يا مخالف بودندى ايشان را با يكديگر جنگ افتادى و ناچاره يكى از ايشان مبطل بودى . و چون درست شد كه يكى ازيشان مبطل بودى درست شد كه پيامبر زيشان خود يكى بيش نبودى همچنين كه امروز است ، پس اگر موافق يكديگر بودندى اندر دعوت بىهيچ خلاف پس خود همچنين بودى كه امروز است كه همه مسلمانان مر كافران را بمحمد مصطفى عليه السلام ميخوانند بىهيچ خلافى و كسى به پيامبرى هيچ دعوى نمىكند چون با او موافق‌اند . - و اين بيانى سخت روشن است . و نيز از طريق آفرينش گوئيم كه قوتهاى همه ستارگان و حركتهاى ايشان از حركتهاى كه از نگاه داشت عالم حاصل شود جمله بايد شدن تا يك تن از حركات و قوتها بدان جاى رسد كه خلق را سياست تواند كردن ، و گر آن قوتها از كسى بحاصل نشود كه خلق را سياست كند به دو قسمت شود و نگاه به آن اندر هر دو ناتمام ، همچنانك همىدانيم كه قوتهاى همه طبايع و افلاك و انجم جمله شده است تا اثر زايشهاى عالم آمده است و گر جزين كه پديد آمده است عالم خواهد كه چيزى پديد آرد آن وقت كزين قوتها جدا كند ازين زايشها نقصان شود ، و آن زايش كه نو پديد آيد تمام نيايد . - پس يكى تمام بحكمت نزديكتر از آن باشد كه دو باشد هر دو ناقص . پس گوئيم كه پديد آوردن يك شريعت تمام حكمتى عظيم بود از صانع حكيم