تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
يكديگرند تا برسانند مر زايش خويش بمردم سخن گوى مانند عقل كه كلمه به دو پيوسته بود . پس هر كه از مردم بدان اول پديد آمده پيوسته شود كه كلمهء بارى با اوست رسول باشد گزيده از صانع حكيم تا بترساند مردم را بدانچ روح الامين اندر دل او افكنده باشد به زبان قوم خويش ، و بماند آن سخن بميان مردمان روزگار دراز ، و آن سخن سبب باشد مر راستىء كارهاى ايشان را و صلاح ايشان را ، همچنانك آن سخن نخستين از بارى سبحانه سبب بود مر راست شدن اين عالم را ، و اگر گزيدن از خلق برسولى مگر يكى را ازيشان سوى خلق نيست بلك سوى خداى است ، چنانك همىگويد ، قوله تعالى :
« وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ، ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ، سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ »
گفت : و پروردگار تو بيافريند آنچه خواهد و بگزيند ، يعنى از بندگان مر رسالت و وصايت و امامت را ، و نيست گزيدن مريشان را ، يعنى كه ايشان واقف نيستند بر روحانيان و پيوستن ايشان بخلق ، پاك است خداى و بلند است از آنك بگزيند مر آن را كه ايشان مرو را انباز گيرند اندر امامت ، ايزد تعالى ما را دور داراد از پس رفتن و انباز گرفتن با كسى كه خداى تعالى او را بگزيده است .

صف نود و ششم سخن اندر آنك چرا دو رسول اندر يك زمان روا نبود

كسى كه گويد چرا اندر عالم دو رسول نبود چنان باشد كه گويد چرا در آسمان دو آفتاب چشمه نبود ، و گر آن كس انديشه كند بداند كه گر اين