گمان افتادى از طريقت خويش كه مگر حق جز آن است كه او دارد .
و چون رسول خداى بيايد اندر دورى و خلق را از سوى حق خواند و خلق زير يك فرمان جمله شوند و شك از ميان خلق برخيزد و صلاح و آرام ميان خلق پيدا آيد . - بدين سبب بود كه ايزد تعالى يك تن را از خلق به پيغامبرى اختيار كرد .
پس گوئيم كه راستى و روشنى و پاكيزگى اندر شخص رسول خداى به نهايت و غايت باشد و اندر شخصهاى راست گوى دارندگان مرو را و پذيرندگان مر فرمان خداى را زبان او به مقدار باشد ، و به مثل شخص رسول كمال راستيها و صلاح و زهد و پارسائى باشد . و همه شخصهاى مؤمنان از خلق جزء باشند مر آن كل را . و دليل بر راستىء آفرينش رسول و پاكيزگى و پارسايى و شرف و صلاح نفس اوست كه دانا و نادان بر سخن و فرمان آرميدهاند ، و نشان راستى و صلاح آنست كه مردم بگويد و به دو فراز آيد . پس از آمدن نفسهاى خلق بر سخن پيامبر گواهى همىدهد بر اعتدال او و بر صلاح نفس او عليه السلام ، و نيست هيچ كس اندر عالم و نبوده است كسى كه خلق بر سخن آن كس قرار گرفته است چنين كه بر سخن پيامبران قرار گرفتهاند . و ببايد دانستن خردمند را كه قرار خلق بر سخن پيمبران عليهم السلام بدان اوفتاد كه بودش عالم امر خداى بود كه مر آن را كلمه گفتند . و كلمه سخنى باشد و چون علت عالم از يارى سبحانه سخن بود عالم اندر آنچ بزاد بر مردم قرار گرفت كه او زنده ايست سخن گوى ، و غايت و نهايت عالم او بود ، و غايت و نهايت كار معلول آن باشد كه به علت خويش ماننده شود برويى از رويها ، و چون عالم بذات خويش چون علت خويش نتوانست شدن بسخن گفتن زايشها پديد آورد ، پس
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٧٣