اندر گمانهاى ايشان آينده باشد آن ترسانيدن كمان ايشان بيقين شود . و مثال اين چنان باشد كه اندر كمانهاى ما ثابت است كه چون آتش به هيزم فرا دارى هيزم را بسوزد . و گر كسى بيايد و ما را گويد « ديدم كه آتش به هيزم در اوفتاد و نسوخت هيزم را » مر گمان را بدان گفتار استوارى افزايد . و دليل بر واجب گشتن فرستادن رسول از خداى بخلق اين عالم طبيعى ثابت كنيم و گوئيم كه پيدا شدن زايشهاى عالم از معادن و نبات و حيوان از جهت حركتهاى كواكب و افلاك است ببودش هر نوعى از انواع زايشها سبب آنست هر بودش آن نوع را كه بفضل پيش اوست تا برسد زايش عالم بمردم كه بودش او از بهر خويش است نه از بهر چيزى ديگر ، چنانك گوئيم كه بودش نبات سبب بودش ستور بود كه اگر نبات نبودى ستور نبودى . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه اگر نبات از ستور بازگيرى ستور بميرد و بودش ستور سبب بودش ددگان « 1 » گوشتخوار بود چه اگر ستور گياهخوار نبودى ددهء گوشتخوار نبودى . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه اگر گوشتخوار را از گياهخوار بازدارى بميرد ، و بودش جانور سبب بود مر بودش مردم را و اگر جانور نبودى مردم نبودى . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه اگر جانور از عالم برگيرى مردم بر گرفته شود و مردم سبب نبود مر بودن چيزى ديگر را ، بلك بودش مردم خود از بهر ذات مردم بود ، و مردم از همه چيز كه بودش ايشان پيش ازو بود شريفتر بود . پس مرو را نگاه داشت واجب آمد بيك تن هم از مردم . پس شرف آن نگاهبان مردم برتر آمد از شرف همه مردم . و نيز مردم را دو حركت است : يكى حركت عقل است كه بدان مر ذات خويش را نگاه دارد از آفتها و تدبير جسم و روح
هامش
( 1 ) دد : حيوان درنده .