را كه ايشان اندر مال خويش نصيب كردند خواهندگان را و بازماندگان را ، چنانك گفت قوله :
« وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ »
و بدين كسان مر پيامبران را خواست اندر زمان خويش و اساسان را خواست اندر عصر خويش و امامان را خواست اندر زمان او كه اين علم خويش مران كسان را كزان شرف و فضل كه زندگىء ابدى و نعمت هميشه اندروست بازماندند نصيب كردند .
و ديگر سبب پيامبر و پيامبران آن بود كه آن نفسها كز پذيرفتن فوائد نفس كلى بنفس خويش بازماندند بىميانجى عاجز نبودند از پذيرفتن آن فوائد بوقت شنودن از رسول . پس بدين سبب او رسول گشت از نفس كلى بامر بارى تا بشنواند مر خلق را از آنچ ايشان را بدل طاقت پذيرفتن آن نبود ، تا عدل خداى تعالى بخلق برسد ، و آن قوت كه خلق را است اندر شنودن ضايع نشود ، و چون صانع حكيم دانست كه ايشان طاقت نداشتند كه مران افاضت روحانى را بدلهاى خويش پذيرفتندى بريشان خشم گرفت ببازداشتن پيغام جسدانى از ايشان كه آن تكليف بود و گفت
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها »
.
گفت : نفرمايد خداى نفسى را مگر آنچ او را طاقت آن داده است .
و نيز گوئيم كه خداى تعالى بگزيد از ميان بندگان خويش رسولى را و مرو را بسوى ديگران فرستاد به پيغام ، از بهر آنك از نخست مر عقل غريزى را بديشان فرستاده بود كه بدان عقل پيغام جسمانى بتوانستند پذيرفتن . و نيز از بهر آن بود فرستادن رسول بخلق كه آن چيزى كه اندر گمان مردمان آيد سوى بعضى از مردمان درست نشود مگر آنگه كه آن گمانى را محسوس بينند و بيابند . و چون اندر دورى رسولى بيايد و مردمان را بترساند به چيزى كه