و حكمت نصيب بيشتر يابد ، و هر نفسى كه آن تيره ترست و مزاج طبايع اندر جسد او ناراست و مخالف است از آن شرف بازماند ، و چون نفسى قرار گيرد اندر جسدى راست مزاج دور از تيرگى و اختلاف طبيعت پذيرا شود مر آثار نفس كلى را كه بر طبيعت برو باريده است پذيرفتن اصلى جوهرى ، و او رسول از نفس كلى شود از ميان ديگر نفسها سوى آن نفسها كز پذيرفتن آن آثار پس ماندند ، و رسالت نام آن پذيرفتن است كه نفس پيامبر پذيرفت از آثار نفس كلى و رسول گشت از پذيرفتن سوى ديگر مردمان به دو سبب : يكى از آن آنست كه آن كسان كز پذيرفتن آثار نفس كلى بازماند بسبب تيرگىء نفسهاى ايشان ، هم از جنس او رسولاند و همبازيست ميان رسول و ميان ايشان بدين صورت مردمى و جدايى است ميانشان بسبب پذيرفتن آثار و انبازى و جدايى كه ميان توانگر و درويش است ، كه درويش انباز است با فوائد نفس كلى و مثل توانگر اندر حاصل توانگرى با توانگر بدان روى كه توانگرى توانگر بدرويشىء درويش همى پديد آيد ، و قيمت كرد هم درويش و هم توانگر همى پديد آرند ، شرف توانگرىء ايشان هر دو از توانگرى انباز باشد ، و خواست توانگر از درويش ، بدانچ توانگر را چيزيست كه درويش را آن نيست . پس رسول بحكمت و شرف كز نفس كلى پذيرفته است توانگر است و خلق بدان حكمت و شرف درويشانند ، چنانك خداى تعالى مىگويد ، قوله تعالى :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ . »
همىگويد : اى مردمان شما درويشانيد سوى خداى و خداى توانگر و ستوده است . پس واجب گشت بر رسول از آن توانگرى كه يافت حق همبازان و همشكاران خويش بيرون كردن ، و خداى تعالى بستود مران گروه