تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

صف نود و پنجم سخن اندر گزيدن خداى بنده‌يى را به پيامبرى

خزانهاى شرف و حكمت كز كلمهء بارى سبحانه بر عقل او گشاده شده است بىاندازه است ، و لكن آنچ عقل اول از آن شرف كه يافت بر نفس كلى بباريد بىنهايت نيست ، بل عقل بر نفس افاضتى كرد از جود بارى بدان قدر كه نفس بدان توانا گشت و راست نهادن عالم طبيعى تا بدان بيرون آورد مرين شخصهاى كونده « 1 » و تباه شونده را ، و بازداشت از نفس مر آن حكمت را كه بدان پيوسته شود عالم طبيعى بعالم روحانى ، و آن آن حكمت است كه مر آن را نفس خداوند قيامت عليه افضل السلام بريزد ، چنانك خداى تعالى ميگويد ، قوله :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »
. همىگويد : نيست هيچ چيز جز آنك نزديك ماست خزينهاى آن و فرو نفرستيمش مگر باندازهء دانسته . و فرو فرستادن مثل است بر فائده دادن حدى برتر حدى فروتر را . يعنى كه آنچ نزديك عقل است بىكناره است و آنچ او بنفس داده است به اندازه است . و نفس كلى آرزومند است بدانچ ازو بازداشته است از نصيب حكمت و شرف و بدان اندر هر دو عالم بقا يافته است ، و نفس مر آن شرف را كه عقل اول به دو پيوسته است و برو تابنده است و بر معلول خويش كه آن طبيعت است ، تا از طبيعت كه آن فعل كل است آن شرف اندر نفسهاى جزئى مردم اثر همىكند بر اندازهء روشنى و تيرگىء نفسها ، و هر نفسى كه آن روشن‌تر است و مزاج طبايع اندر جسد او براستى نزديك‌تر است از آن شرف
هامش
( 1 ) كونده : چيزى كه از گياه باشد شبكه دار و كاه بدان كشند ، بطيخ خام .