تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
خرس را يا بوزينه را درگرى بياموزد ، بسبب دور ماندن خرس از نفس ناطقه . پس همچنين هر كسى كه اندرو از روح القدس بهره نباشد معجز از پيغامبر نتواند آموختن ، همچنانك آفتاب اندر سنگ تابد از عكس سنگ آتش پديد نتواند آوردن . و سحر ساحر آنست كه چون آن سحر كسى ديگر بداند كردن و كسى كه رنج برد اندر ساحرى ازو نتواند آموختن و ساحر بتواند كه آن سبك دستى و ساختن خاصيت چيزها مر كسى ديگر را بياموزد ، از بهر آنك ميان نفس ساحر و ميان نفسهاى ديگر مجانست است ، و اندر سحر ساحر چيزى نيست ديگر كه اندر مردمان ديگر نيست ، و نيز كه ساحر آن ساحرى بياموخته است از ديگرى ، و هر چيزى كه مردمى آن بياموزد ناچاره مردمى ازو بتواند آموختن . و پيامبرى كه مردمى نتوان گرفتن كسى از پيامبر پيامبرى نتواند آموختن كه آن ايزدى است ، و نيز معجز پيامبران بر هر چه او خواهد رونده باشد ، از بهر آنك قوت آفريدگار همه چيزها ازو همى به عكس بازآيد ، پس هر چه خواهد بتواند كردن اندر هر چه خواهد و فعل مشعبذ « 1 » جز اندر چيزهاى كه طبع آن ساخته باشد نرود ، بر اختيار كسى ديگر مشعبذى نتواند كردن ، بلك چيزهاى كند كه آن را ساخت است و بر آن گستاخ گشته . پس فعل مشعبذ محدود و متناهى است و معجز پيغامبران نامحدود و نامتناهى است . و فرقى عظيم اندرين دو ميان ، و السلام .
هامش
( 1 ) شعبده‌بازى : كه بسحر و فن كنند .