تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
برابر آن باشد آتش گيرد ، و چون در اجسام مؤلف چيزى يافتيم كه فروغ مهر بميانجى او چنين فعل كه هرگز از ذات او بىآن ميانجى آن فعل نيامده بود پديد آورد ، روا باشد كه آفريدگار عالم بميانجى آن نفس شريف كه او را مر صلاح اين صنعت عظيم خويش پديد آورده بود چيزى كرد كه بى آن ميانجى نكرده بود همچنين نيز اندر طلسمات يافته است مثال اين كه مردم بميانجى صورتى كه بكند بر مثال گزنده‌يى يا خزنده‌يى از پشه و مور و كژدم و جز آن بوقتى معلوم همى ضرر و رنج آن گزنده از اهل آن زمين باز تواند داشتن ، كه آن كس بىآن ميانجى هرگز رنج آن جانور از نفس خويش باز نتواند داشتن ، بدانچ ايزد سبحانه مر رسول را عليه السلام پديد آورد تا بميانجى او صانع اندر عالم خلق عالم پديد آورد ازو جلت قدرته رحمتى عظيم بود بر خلق . و نگوئيم كه قدرت صانع حكيم عاجز بود از نگاه داشت خلق از فساد ، و لكن گوئيم كه چون صلاح اندر خلق برسول خويش پديد آورد دانيم كه حكمت اندرين بود ، پس چه شگفت بايد دانستن اگر بميانجى نفس شريف پيمبر آفريدگار عالم از بهر صلاح خلق چيزى پديد آورد كه پيش از آن بىميانجىء او آن چيز پديد نياورده بود . و اما فرق ميان معجز و سحر و ساحر آنست كه آنچ پيامبر كند هيچ كس آن نتواند كردن ، از بهر آنك اندر هيچ نفسى آن خاصيت نيست از روح القدس كه اندر نفس پيامبر باشد ، و هيچ كس بجهد و آموختن مر آن معجز را نتواند پذيرفتن ، و نه پيغامبر معجز مر كسى را تواند آموختن بر مثال صنعتى كه مردم كند اندر آهنگرى و درگرى و جز آن ، كه ممكن نيست كه هيچ جانور كه اندرو نفس ناطقه نيست آن صنعت از مردم بياموزد يا مردم بتواند كه مر