تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
نيست كه او يا خود آفريدگار خويش است يا ديگرى آفريدگار اوست . پس اين برهان باشد بر حقيقت كردن خبر كه اول گفت آفريدگار آن وقت مرداننده را بدين شش چيز كه شرح آن گفته شد آفريدگار دانسته شود ، و آن هفتم اين شش است و آن را تمام گويند . الحمد اللّه رب العالمين .

صف نود و چهارم سخن اندر فرق ميان معجز پيامبران و ميان سحر

گوئيم كه فرق ميان معجز پيامبران و ميان سحر بيش از آن است كه تفاوت ميان ياقوت سرخ و ميان سفال ، هر چند پيدا كردن سوى نادان هر دو كاريست كه ديگر مردمان از آن عاجز آيند . اما معنىء معجز رفتن قوت آفريدگار است از راه پيمبر اندر چيزهاى طبيعى ، كه چون قوت الهى بر نفس پيامبر گذرد و بر او بر چيزهاى طبيعى عيشى كند بر مراد پيامبران آن وقت اندران چيز طبيعى اثر كند ، چنانك معروف است كه رسول مصطفى صلى اللّه عليه و آله مر درخت خرما را سوى خويش خواند ، آن درخت همچنانك اندر زمين برفت تا پيش او عليه السلام . و باز بفرمان او بازگشت از پيش او . و خردمند را ازين شگفتى نبايد داشتن ، از بهر آنك تا جملهء قوت آفرينش اندر يك جسم جمع نشود آن كس پيمبر نشود . و مثال اين حال اندر مطبوعات پيداست ، چنانك اگر صد سال مهر بر چوبى همىتابد آن چوب سوخته نشود به قوت آفتاب و لكن چون آفتاب اندر بلور گذرد تا از آبينهء ژوف رويى « 1 » ( ؟ ) بازافتد در وقت آن چوب كه
هامش
( 1 ) ژوف : تر .