مستجيب .
صف نود و سوم سخن اندر آنك چيزها بدان دانسته شود
گوئيم بجود خداوند حق كه عالم جسمانى دانستنى است و عالم روحانى شناختنى . و مر عالم جسمانى را شش جانب او گرد گرفته است ، تا او كه هفتم است بگواهى آن شش جانب دانستنى شده است ، چون زير و زبر و راست و چپ و پس و پيش . همچنين گوئيم كه مر هر دانستنى را از معقولات كه آن را بحس نتوان يافتن بشش چيز بتوان شناختن تا آن چيز معقول كه اين هفتم آن شش است بگواهى آن شش چيز دانسته شود ، پس از آنك شناخته بود . وزان شش چيز يكى خبر است ، و ديگر مثال است و آن ماننده است ، و سه ديگر خلق است و آن ناماننده باشد ، و چهارم ترتيب است و آن سپس يكديگر كردن باشد ، و پنجم فصل است و آن جدا كردن باشد ، و ششم برهان است و آن حجت باشد ، و هفتم تمام است و آن واقف بودن داننده است بر دانستنى . و مثال اين چنان باشد كه گوينده گويد آفريدگار اين چيز باشد ازو كه پيش دست شود بىحقيقتى آن وقت مثال بنمايد درگرى « 1 » كه در همىكند . و گويند اين عالم را بنگر كه آفريدگار مرو را از حال به حال همىگرداند . همچنانك اين درگر مرين در را كوتاهتر و درازتر و گرانتر مىكند آن وقت خلف آرد ، گويد نچنان سبك است كه او را اندرين در كه كرد هيچ صنعتى نيست تا گويد عالم نچنين سبكى است كه اثر صانع بلك چون در است
هامش
( 1 ) درگر : بخار ، درودگر .