تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
مكن آن ستور از آن آواز بترسد و متحير شود و بازايستد از آنچ اندران باشد از حركات خويش ، و همچنين گر كسى آهوى را آواز دهد كه بيا يا برو آهو مران گفتار را بآواز بر گيرد نه بنطق ، از بهر آنك آهو خداوند نطق نيست . پس اين ايستادن از آن سخن منطقى محض كه رسول عليه السلام مر آن را بآواز و نطق بگزارد بدان منزلت برگرفتند كه ايشان خود اندران بودند از سخن گفتن جسمانيان بر جسمها ، و لكن ترسنده شدند از آواز ناطق دور خويش بىآنك بمعنىء آن سخنان كه او گفت برسيدند بر مثال ترسيدن ستور و وحش از آواز مردم . و بازايستادن مردم نادان از آنچ ناطق دور مريشان را از آن بازداشت ، نه بدان سبب كه بدانسته‌اند كه چنان ببايد كردن بحقيقت ، بلك بدان سبب است كه نفس ناطق دور را بر نفس امت آن فضيلت است كه نفس مردم را بر نفس ستور است ، و همچنان چون ستورى طعامى از ان مردم بخورد اگر مردم بانگ بر زند ستور از آن طعام دور شود بدان زيادت قوت كه مر نفس ناطقه را بر نفس حسى است نه بدانك ستور بداند كه او آن آواز از بهر آن زد كه آن مرو را نبايد خوردن ، چه آن خروش مردم است ، و مر نفس ناطقه را قوت است . پس هم برين مثال نفوس نادان بازايستادند از آنچ مر ايشان را از آن بازداشتند . و ظاهرا امر و نهى خداى بر مثال آواز است از سخن و باطن امر و نهى خداى بر مثال معنى است از سخن . پس مردم بحقيقت آنست كه فرمان خداى را به بصيرت پذيرد . و پس رو هر آوازى نباشد و بنگرد قول خداى را كه بدان معنى همىگويد ، قوله :
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
. همىگويد : ايشان چون ستورانند بلك راه‌گم‌كرده‌تراند ، اين است فرق ميان آيت و خبر به نزديك گردانيدن علم بوهم