كه بابتداء مر آن آب برحم مادر آيد ، چنانك آسمان جز آن نيست كه آب فرو فرستد و مادر فرزند آن آب را نگه دارد و تعهد كند و صورت پيدا آيد و مرو را به صورت راست زنده بيرون آرد جمله شده ، همچنانك زمين مران قوت را كه اندر آنست نگه دارد و از خويشتن مرو را مدد كند و صورتى گرداندش با رنگ و بوى و مزه و شكل و جمله شده بيرون آردش . همچنين اندر زمين مؤمن از ناطق جز آن نيست كه مرو را بكلمهء شهادت خواند و مر آن را به گردن او اندر كرد و گفت رستگارىء تو اندرين است و مرو را بوصىء خود سپرد ، مثل سپردن پدر مر آن آب را بمادر ، تا وصى معنىء آن بمؤمن رساند ، اگر ازو طاعت يابد بيرون آردش از حد ديوى به حد فرشتگى و بزندگىء جاويدى رساندش و از هلاك ايمن كندش ، همچنانك مادر آن آب نطفه را بنگاه داشت خويش از تباه شدن نگاه داشت و بزندگانى و بحس رسانيدش ، پس ناطق مر نفس مؤمن را بمنزلت آسمان است مر نبات را و بمنزلت پدر است مر فرزند را ، و اساس مر نفس مؤمن را بمنزلت زمين است مر نبات را و بمنزلت مادر است مر فرزند را . - پس مر اين خبر را ياد كرديم از آيات كه پيش ازين اندرين صفت مر آن را تفسير و تأويل گفتيم ، گواه است مر آن آيت را آفرينش عالم و تركيب جسد مردم است گواه و نيز گوئيم كه نفس قدسى چون به كسى پيوسته شود آن كس پيامبر گردد ، و نفس قدسى مر پيمبر را هم بدان منزلت است كه نفس ناطق مر مردم راست . نبينى كه خداوند نفس قدسى مر خداوند نفس ناطقه را مسخر خويش كند ، همچنانك خداوندان نفس حسى را كه جانوراناند مسخر كردهاند ، چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله :
« وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا »
. گفت : بر گرفتيم گروهى را از بر