عليه السلام بما رسيد . و ما هر دو سخن را همى بزرگ بايد داشتن و فرمانبردارى بايد كردن . پس چه علت بود كه رسول صلى اللّه عليه و آله يك سخن را ايدون « 1 » گفت كه اين خداى همىگويد ، و يك سخن را گفت كه اين من همىگويم ، و ما خوانيم كه فرق ميان سخن خداى كه قرآن است و ميان خبر رسول بازنماييم « 2 » و پيدا كنيم ، كه حال چنان بود كه مصطفى صلى اللّه عليه و آله گفت و گفتار او راست بود ببركت خداوند حق و دستور او .
گوئيم كه چون صلاح عالم اندر آن سخن يافتيم كه رسول مصطفى صلى اللّه عليه و آله بگزارد و ما را گفت كه اين گفتار خداى است ما را درست شد كه او عليه السلام راست گفت ، از بهر آنك اگر آن سخن آفريدگار عالم نبودى كار عالم بدان راست نشدى ، و بسخن هيچ خلق احوال عالم نظام نگيرد مگر بسخن خداوند خلق ، و چون ازين روى معلوم شد كه قرآن سخن خداى است گوئيم كه فرق ميان قرآن و ميان خبر رسول آنست كه گفتار خداى را كه آفرينش عالم و آفرينش مردم است چنانك خداى تعالى گويد ، قوله :
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »
. همىگويد : سرانجام بنمائيمشان نشانهاى ما اندر كارهاى عالم و اندر نفسهاى ايشان تا پيدا شود مر ايشان را كه آن حق است . و مر خبر رسول عليه السلام گواه آيت قرآنست چنانك رسول مصطفى صلى اللّه عليه و آله فرمود « سيكذب على ما كذب على الانبياء من قبلى فما جاءكم منى ما يخالف كتاب اللّه لم اقدر ، و كيف أخالف كتاب اللّه و به اهتديت » . گفت : سرانجام بر من دروغ گويند همچنانك دروغ گفتند بر پيمبران كه پيش از من بودند ، پس آنچه بيايد بشما از خبر من كه
هامش
( 1 ) ايدون : اينجا
( 2 ) بصفحهء 217 زاد المسافر چاپ برلن مراجعه كنيد