طريق محسوسات كند مردمان زمانه ندانند و صورت بندد اندر نفسهاى ايشان آنچ مران مؤيد را صورت بسته است مگر آن وقت كه مر آن را ماننده كند بمحسوسى و تا ايشان آن چيز را بخلاف آن نبينند مؤيد مر ايشان را خبر دهد عيان خويش نهانند و خبر او بپذيرند ، و گر پيوستن تأييد بمؤيد از جهت حواس بودى خبرهاى ايشان را فضيلت نبودى كه بر عيان خلق گذشتى . پس پيوستن تأييد بمؤيدان از جهت حواس است و آن منطق محض است كه پيامبران عليهم السلام بدان مقهور كردند خلق را و مردمان بدان منطق محض را ازيشان عليهم السلام نتوانستند پذيرفتن مگر بسخن تأليفى كه ايشان مران را بحروف بگزارند و نيز پيوستن تأييد بمؤيد نگاه كردن ايشان باشد اندر شخصهاى عالم از نبات و حيوان و مردم كزان نگاه كردن مؤيد بگشايد از علم غيب چيزهاى كه آفرينش آن چيز از بهر علم بودست كو ناموز و جاكول شود بدان نگرستن از سرهاى بسيار ، و نيز باشد كه مؤيد سخنى بشنود از كسى كه آن كس خود معنى آن نداند و مؤيد را بگشايد از آن سخن چيزى عجيب وزان در او گشاده شود اصلى كه واجب شود بر خلق كار بستن آن اندر دوران مؤيد ، ورين گونه باشد شناختن چگونگىء پيوستن تأييد بمؤيد اندر عالم
صف نود و دوم سخن اندر فرق ميان قرآن و ميان خبر رسول
از جويندگان علم حقيقت گروهى كه فرق نتوانند كردن ميان سخن خداى و سخن رسول عليه السلام ، گويند هم آيات قرآن و هم اخبار از ياران رسول