تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
قوله تعالى :
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
. همىگويد : و نفرستادم ترا اى محمد جز همه مردمان را مژده دهنده و بيم‌كننده و لكن بيشتر مردمان ندانند . و اگر بنگرد مردم اندر حالها كه برو رفته شد از اول بودش او تا به آخر تا بيقين شود كه او همىبرانگيخته خواهد شدن چنانك او از آن خبر ندارد امروز ، چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله تعالى :
« وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ »
همىگويد : شما را بيافريديم اندر آنچ شما ندانيد و دانستيد آفرينش نخستين را چرا ياد نكنيد . يعنى كه شما را چنان از حالى بحالى بردند كه خبر نداشتيد ، و مردم از آغاز پديد آمدن تا به آخر كار خويش همىگردد از حالى بحالى شريفتر تا بغايت خويش رسد ، از بهر آنك مردم از اول بودش خويش نطفه بود اندر پشت پدر خويش و قوت ناميه يعنى زيادت شونده بپذيرفت از بر آن حال . و لكن آن قوت موهوم بود مر كسى ديگر را كه همه دانست كه از نطفه چه همىخواهد شدن اندر حال ديگر كه اندر آن رحم مادر افتد از آن حال كه هست ، و چون اندر رحم مادر زيادت پذيرفت و اندامهاش راست شد مر پذيرفتن زندگانىء طبيعى را تا بدان شايسته شود مر پذيرفتن حس را بىآنك اندر شكم مادر از حس خبر بود يا ممكن بود مرو را واجب شدن بر چگونگىء پيوستن حس به دو ، و هر چند كه او را از حس خبر نبود پذيرفتن حس و رسيدن قوت حسى موهوم بود نزديك آن كس كه محيط بود بر حال او اندر حالى ديگر و وقتى ديگر ، و چون از شكم مادر بيرون آمد و به شكم اين فلك رسيد حس به دو پيوست همچنانك آن دانا توهم كرده بود و آن كودك كار بست مر حواس خويش را اندر يافتن چيزهاى محسوس و گفتن مران يافتها را به زبان