بيارىء چيزى ديگر بحاصل آيد اندرين زايشها كه آن اندر اصلها نبود و معلوم او شد كه نفس كلى قادرتر از هيولى و صورت است و از بيرون آوردن طبيعت كه آن علت گرمى و خشكى و ترى است ، از بهر آنك مر طبايع چهارگانه را اندر هيولى و صورت يابد نهاده ، و همه جمله يك جسم گشته ، پس هيولى و صورت بفراز آوردن اين طبيعت اندر خويشتن سزاوارتر از آن نيست كه گويد طبايع چهارگانه مر هيولى و صورت فراز آورد و بخويشتن كشيد ، و چون اين شش چيز يكى سزاوارتر از ديگرى نيست بجمله كردن اين پنج چيز ناچاره قاهرى بايد كه ايشان همه فراز آورده و مقهور او باشند ، و آن فرازآورنده و قاهر نفس كل است كه ايزد تعالى اين قدرت به دو بخشيده است . - و اين حجتى است از حجتهاى ايزد تعالى كه لازم آيد بر خردمندان از اقرار دادن بيگانگىء ايزد بىهمتا ، از بهر آنك چون از اصلى نشد بفرعى پديد آمد و اندر فرع چيزى يابند كه اندر اصل او مران را نيابند ، بدانند كه آن چيز را اندران فرع آن كس پديد آورده بود . پس گوئيم كه تمامى آشكارا شدن كلمت بارى سبحانه به خداوند قيامت بايد و هر چيزى را پيش از هست شدن و يافتن هست برويى از رويها ، و لكن مر عقل اول را پيش از ابداع كه او نيستى است يافتن نيست . و همچنين بدين منزلت پيدا شود منزلت پيامبران عليهم السلام و شرف ايشان ، از بهر آنك ايشان به هستى آوردند مر سخنان كردندهء شايسته را كه آن بميان سخنگويان شناخته بود بكردند و سخن مردمان از آن حكمتها خالى بود . پس ايشان عليهم السلام فراز آوردند مر آن سخن را بتوفيق نفس كلى و الهام نفس ، مريشان را محيط شد آن سخنان كه ايشان عليهم السلام تأليف كردند بر همه سخنان ديگر كز نفس كلى
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٤٨