مخلص را ، و السلام .
صف هشتاد و هشتم سخن اندر پاداش نيكى و بدى
گوئيم برحمت خداوند حق كو بر ما فرو باريده است كه پاداش معين است مر جزاى كارى كه كسى بكند ، اگر نيك نيك و گر بد بد . و چون امروز اندرين عالم پاداش آنچ مردم بكند از نيك و بد همى به دو برسد ، دليل همىباشد بر آنك مر وعده را همىماند رسيدن پاداش بهر كسى ، چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله تعالى :
« قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ »
. همىگويد : مر شما را وعده است به روزى كه شما را از آن ز پستر نتوانيد شدن و نه پيشتر . و چون اين حال بدانستيم كه پاداش نيك و بد مر وعدهء خداى را مانده است گوئيم كه بازماندن كارى كردنى از وقتى با وقتى ديگر جز بعلتى نباشد ، و علت بازماندن كاركردنى جز نقصان لازم نيايد ، از بهر آنك بازماندن و نقصان هر دو شكل يكديگرند . و روا نباشد كه علت بازپس ماندن كاركردنى تمامى باشد كه آن متناقض باشد . و چون حال معلوم گشت بدانستيم كه اين پاداش از خداى نخواهد بودن مر خلق را كه اندرو نقصان روا باشد .
و آن پاداش نه از عقل باشد كه او را غايت كمال باشد ، و چون پاداش جز مر نفس مردم را نبود دانستيم كه آن جز از نفس كلى نيست كه همى پاداش خواهد دادن ، و چون مر نفس مردم را از آغاز پيدا شدن اندرين عالم ناقص يافتيم و او آثار نفس كلى بود دانستيم كه اين نقصان اندر اصل مردم بوده است كه آن