و پيغامبران عليهم السلام كه سخن گفتن خاص كه آن كلام الهى بود مر ايشان را بود پاسبان و سالار خلق گشتند . پس درست شد كه سخن كليد سياستهاست و سخن پيامبران كليد است مر همه الفاظ منطقى را كه بدان عبارت كردند فضيلتهاى عقلانى و نفسانى را ، و بدان خبر دادند از صورت هر دو عالم و از بودنهاى فلكى و بناطق گشاده شد در نگاه داشت خلق از راه شريعت كه به قوت كلمه مبدع مر آن را بنهاد ، و وصى كليد بود مر همه معنيهاى پوشيده را كه به دو گشاده و آراسته شده بود از علم لطيف اندر مثلهاى كثيف ، و تركيب نفس بعقل از راه تأويل اساس پديد آمد . پس اساس كليد بود مر حقيقتهاى تركيب نفس را ، و تأليف ناطق را ، از بهر آنك حاصل آن تركيب نفس كلى مر جسم مردم را تمام شدن نفس سخن گوى بود ، و تمامىء نفس سخن گوى اندر تأويل بود ، و خداوند تأويل اساس بود ، و حاصل آن تأويل ناطق مر شريعت و كتاب را معنيها آن بود تا بنفسهاى جزئى رسد ، و آن معنيها از راه تأويل اساس همىرسد بنفسهاى جزئى . پس درست شد كه اساس كليد بود مر حقيقت تركيبى و تأليفى را .
و گوئيم كه « لا » از شهادت چون دندانهء كليد بهشت است و دندانهء فكر و تميز است ، و فكر انديشه باشد و تميز جدا كردن چيز باشد از چيز . و « لا » دو حرف است نيمهء حرف « اللّه » كه آن دندانه عقل است مر كليد بهشت را از بهر آنك « اللّه » چهار حرف است . و « لا » كلمه نفى است و « اللّه » كلمهء اثبات است دليل است مر نفس مميزه را ، و بدونيم كرد مران عالم را كز عقل بناطق پيوسته باشد و جدا كرد مر نيمهء ظاهر را از نيمه باطن و تنزيل را از تأويل جدا كرد و قوت مفكره حاجتمند شد بنفى كردن تشبيه از توحيد ناطق ، و عقل بدونيم نكرد
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٤١