صف هشتاد و پنجم سخن اندر آنك هيچ آفريده بآفريننده نماند
اگر هيچ چيز از آفريده بآفريننده مانستى واجب آمدى كه آن چيز نه از چيزى توانستى كردن ، چنانك ايزد تعالى ، و چيزى كه مرو را به چيزى ديگر ماننده نباشد فرو ماند از كردن فعلى مانند فعل آن چيز كه ازو برتر است ، اى مانند به دو . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه نفس ستور را مانندى نيست بنفس مردم ، از آنچ نفس مردم سخن گوى است ، و نفس ستور سخن گوى نيست . لاجرم مرد صناعتها كند گوناگون كه ستور از آن فرو مانده است . و هيچ روى از رويهاى نتواند همىكرد صنعت گشتن و نه بر آن محيط شدن ، بدان سبب كه نفس مردم را بنفس ستور ماننده نيست . پس اگر هيچ آفريده بآفريدگار حق ماننده بودى نتوانستى نه از چيزى چيزى كردن و پديد آوردن . و چون هيچ چيز نمىيابيم از لطيف و كثيف كه او نه از چيزى چيزى توانست پديد آوردن ، و نيز هيچ كس واقف نتوانست شدن بر چگونگىء پديد آوردن چيزى نه از چيز ، دانستيم كه هيچ چيز از لطيف و كثيف ماننده نيست بمبدع حق به هيچ روى از رويها ، تعالى اللّه الملك الحق المبين .
صف هشتاد و ششم سخن اندر تأييد پيوستن بمؤيدان
تأييد بنفس مردم پيوسته نشود مگر به عمل و علم . و هرگاه كه مردم عمل شريعت نكند و علم راه از راه عمل اندر نپذيرد بازماند از پذيرفتن تأييد و از