مران صنعت را بر جاى خويش نقش كرده باشد پيش از آنك بيرون آردش بر هيولى . پس چون اندر جزئيات چنين يافتيم كه مر صنعت را نفس ناطق نخست اندر ذات خويش نقش كند بمعاونت استادى كه آن استاد از كسى ديگر يارى بخواهد ، دانستيم كه اين صنعت كلى كه عالم است از نخست نفس كلى كه نفوس مردم جزئيات اويند بمعاونت عقل كلى كه او از يارى كسى بيزار است اندر ذات خويش نقش كرد ، آن وقت مران نقش را بر هيولاى نخستين بيرون آورد ، چنين كه امروز آشكار است ، و بدين صنعت كه ما ياد كرديم نفس كل است كه او بندهء خاضع است خداى را تعالى ، و ايزد سبحانه از مانند بودن بآفريدگان لطيف و كثيف خويش دور است .
صف هشتاد و چهارم سخن اندر پادشاهى قوت روحانى بر قوت طبيعى
مرد هشيار چون اندر قوت روحانىء خويش نگرد كه آن را تمييز خوانند و آن يابد مرو را محيط شده بر همه قوتهاى طبيعى و بنهد هر يكى را از آن قوتها بجايگاه خويش ، و قوت تمييز فرق كند ميان چيزها بحقيقت و حكم كند بر طبيعتها ، از بهر آنك قوتهاى طبيعى اندر چگونگيها توانند رسيدن . چنانك چشم را قوت طبيعت است اندر رنگ و شكل و جنبش و آرام رسد اندر آنچ ازين قوت بيننده است ، و اين همه چگونگى است ، و همچنين مر گوش را قوت طبيعت است كه اندر چگونگى شنيدنيها رسد ، و قوت چشندگى كه او را ذائقه خوانند اندر رسد بچگونگىء مزها از شيرين و تلخ و ترش و جز آن ،