ناپخته را چنان بدان ترشى و سختى و سبزى همىيابد و همى بدل كند او را كه اين انگورى شيرين سياه و نرم و خوش است ، به حكم آنك چنان خواهد بودن ، يا مر سركهء ترش رونده را گويد اين چيزى شيرين بوده است اندر خوشهء آويخته از درختى كز اين صفتها امروز چنيناند و هيچ چيز نيابد ، يا مر صورت كودكى خرد را كه تمييز كند گويد اين صورتى خوب خواهد شدن . و قوت طبيعى اندران كودك است صورت زشت همىيابد ، و نيز قوت تمييز كه روحانى است خدمت خويش فرمايد مر قوتهاى طبيعى را مر هر يكى را بر مقدار او ، چنانك مر چشم را ديدن فرمايد و مر گوش را شنيدن فرمايد و مر بينى را بوئيدن فرمايد و كام را چشيدن و دست را بسودن ، و اين هر پنج قوت بر مثال بندگان فرمانبرداران هر چه يابند از چيزها هر يكى براستى پيش قوت مميزه برد و عرضه كند و قوت مميزه چنانك خواهد مر آن سخن را عبارت كند ، اگر خواهد مر تلخ را شيرين گويد و سپيد را سياه كند و ديگر چيزها را كه اين قوتها سوى او برده باشند چنانك مراد او باشد بگويد ، و قوتهاى طبيعى خدمت نتواند فرمودن مر قوت روحانى را . پس اگر قوت طبيعى را نزديك قوت روحانى خطرى بودى همچنان ايشان مرو را خدمت خويش فرمودندى . - و چون اين خدمت فرماى مر قوت روحانى را يافتيم و خدمتكار مر قوت طبيعى را يافتيم دانستيم كه مر قوت روحانى را پادشاهى است بر قوت طبيعى ، و السلام .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٣٧