تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

صف هشتادم سخن اندر آنك چرا همه نفسهاى حيوان اندر نعمت عالم علوى رغبت نكنند و بدان نرسند ؟

نفسهاى جزئى اندرين عالم آرزومندند بدان نعمتها كه آراسته شده است ايشان را اندر آن عالم . و آرزو كردن نفس مردم مر آن نعمتها را بدانست كه اين نفسهاى مردمى نزديك شده است بنفس كلى كه نعمتهاى آخرتى همه ازوست ، و مر نفس جزئى را درجتى نمانده است كه آن را بجويد تا از راه آن بدان نعمت رسد . چنانك مر نبات را مانده است درجت حسى و مر ستور را مانده است درجت سخن گفتن . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه كودك خرد چون حس بيابد حريص شود بر كشيدن غذا بخويشتن ، و هر چه بيابد بدهن اندر نهد ، از بهر آنك از راه حس مرو را با غذا نزديكى افتاده است و اندر ميان حس كه حيوانست و نبات كه غذاء است درجتى نمانده كه كودك را اندران حاجت است تا از راه آن درجت حس را بخويشتن كشد . همچنين چون ميان نفس جزئى مردم و ميان نفس كلى كه خداوند نعمتهاى باقيست درجتى نمانده است مگر درجت آموختن و طاعت داشتن ، جز نفس مردم آرزومند نيست بدان نعمت ، و دگر حيوان و نبات را همى درجات ببايد گذاشتن تا بدين درجت رسند . و چون نبات و حيوان از نعيم آن جهان دور است ، نعيم اين جهانى را ايزد تعالى اندر طبايع به حد قوت نهاده است تا بروزگار بفعل همىآيد و بهر نوعى از حيوان از آنچ ايشان را شايسته است همىرسد ، تا بوقت رسيدن قوتهاى عالم سفلى همه بجملگى از راه نفس مردم بعالم علوى و يافتن ايشان مر آن نعمتها را كه