ميان معرفت و علم ، وى پاسخ داد كه بفلان شهر بودى ؟ گفت بودم . گفت چه ديدى اندرين راه ؟ گفت ديهها ديدم و آبهاى روان و پارهيى بيابان و رودى بود بر راه تا بدان شهر رسيدم ، و آن شهر آبادان ديدم ، صفت چنين و چنين . حكيم مرو را گفت اين همه كه گفتى علم است و از دانسته گفتى ، آن وقت پرسيد از آن شهر و آن سو نيز زمين و شهرهاست ؟ شاگرد گفت هست . گفت چگونه است ؟ صفت آن بگوى . شاگرد گفت : ندانم كه چگونه است ، و لكن دانم كه هست . حكيم گفت اين كه گفتى از معرفت گفتى ، و اين را معرفت گويند كه هستش بدانى و چگونگىاش ندانى .
پس گوئيم كه عالم علوى روحانى شناختنى است و دانستنى نيست .
و عالم جسمانى دانستنى است ، و آفريدگار عالم از حصار شناختن و دانستن
هامش
تمام ادبيات و رياضيات و اخلاق و سياست از ارسطو فرا گرفت .
چون فيليپ دوم كشته شد و اسكندر بتاج و تخت رسيد و لشكر بسوى آسيا كشيد ، ارسطو بسال 335 بآتن بازگشت و مدرسهء خود را در گردشگاهى بيرون شهر نزديك هيكل « آپولون ليقينى » گشود و بدين مناسبت مدرس او را ليسه (lycee) خواندند .
ارسطو سيزده سال در ليسه بافاضه و تحرير كتب و رسائل خود گذرانيد . و درين مدت با اسكندر روابط حسنه داشت . پسر فيليپ چنان مفتون استاد خود بود كه سرگرمى بگشودن كشورهاى پهناور شرق او را از تبادل نظريات علمى با ارسطو بازنميداشت ، اموال بسيار و نمونهء حيوانات نادرهء ممالك آسيا را برايش ميفرستاد .
چون اسكندر بسال 323 در بابل درگذشت ، حكومت بلاد يونان بدست دشمنان مكدونيا افتاد ، ارسطو نتوانست در آتن بماند ، به شهر كالسيس (chalacis) در جزيرهء او به (eubee) رفت و پس از چند ماه در آنجا گذشته شد .
ارسطو سيد المفكرين و اشهر فلاسفهء يونان و مهذب علوم عقليه و واضع علم منطق و مؤسس مذهب فلسفهء مشائين است . گفتهاند ارسطو 400 رساله در موضوعات مختلفه نگاشته است ، سه ربع مؤلفاتش از ميان رفته و آنچه در دست است شامل شرح كاملى از آراء و حكم در مسائل مختلفهء فلسفه است .