تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
دانايان و رغبت ناكردن نفسهاى جزئى اندر علم ، و همچنين اگر افاضت از عقل بر نفس از عجز بودى بىافاضت شوقى نفس ناقص بماندى و فائده نگرفتى ، چون ندانستى كه شوق از علت او بر او باريده است . پس گوئيم كه عقل بر نفس شوق و عجز را فرو ريخت از بهر آنك بر ذات خويش اندر توحيد نفى و اثبات را لازم كرده بود . و نفى چون عجز است . و اثبات چون شوق ، از بهر آنك عقل چون خواست كه اثبات كند مبدع حق را بازداشت مرو را نفى از صورت كردن مر مبدع حق را بچگونگى و اشارت كردن به دو ، و چون خواست كه نفى كند مر مبدع حق را بتعطيل بازداشت مرو را اثبات از تعطيل و انكار . و همچنين بر نفس حركت و سكون پديد آمد ، حركت چون شوق و سكون چون عجز . و پديد آمد از حركت و سكون هيولى و صورت ، هيولى چون شوق و صورت چون عجز ، از بهر آنك هيولى هميشه آرزومند است بپذيرفتن فائدهء نفس از راه صورت پس يكديگر ، و صورت عاجز است از پذيرفتن صورتى ديگر با خويشتن ، چنانك هيولى با صورت جسمى صورتى ديگر همىنتواند پذيرفتن . - اينست خطاب عقل با نفس .

صف هفتاد و ششم سخن اندر چگونگىء پيوستن فائدهء عقل بنفس

گوئيم همچنانك صورت بر دو نوع است يكى جسمانى كثيف و يكى روحانى لطيف ، فائدهاى طبيعى از افلاك و كواكب بزايشهاى عالم پيوسته است كه قرارگاه آن مركز زمين است . و فائدها به حركت دائم پيوسته است ،