بحكمت ، و آن خطاب پديد آيد در عالم جسمانى بر صورتهاى طبيعى .
و بداند خردمند كه اگر نه تأثير عقل بودى اندر نفس هيچ صورت براستى تركيب نپذيرفتى . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه هر نفسى به كار كردن جاكول است . و لكن از كار دانستن عاجز است . و نفس را كار كردن غريزيست . و معنى غريزى آن باشد كه آن را نبايد كسب كردن ، بلك آن خود اندر آفرينش باشد چنين كه حركت و نيروى را نبايد همى كسب كردن هيچ كس را كه آن خود حاصل است اندر هر نفسى . و چون آثار حكمت اندر صورت نبات و حيوان بديديم بدانستيم كه آن حكمت از خطاب عقل است با نفس . و نخست از خطاب عقل كه با نفس كرد هيولى و صورت موجود شد . و آن خطاب مر طبيعت را كه آن فعل نفس است اين كاندر عالم خويش هر چيزى را بسزاى او صورت و قوت همىدهد نصيب آمد تا بدان نصيب طبيعت از عالم خويش اندرآويخت ، همچنانك نفس از عقل اندر آويخته است ، و گر عقل او را با نفس كلى خطاب جسمانى نبودى ممكن نبودى كه نفسهاى جزئى اندرين عالم از عقل عقلانى نصيب گرفتى و راه يافتى سوى فائدهاى عقلانى . چون اندر عالم فائدهء نفس جزئى از عاقلان و حكيمان بديديم دانستيم كه اين ترتيب اندر عالم نفس كلى نهاد از آن خطاب كه عقل كلى با او كرد اندر معنى عالم جسمانى ، و مر عقل را با نفس خطابى ديگرست هم جسمانى ، و بدان خطاب عقل مر نفس را آگاه كند از حقيرى چيزهاى طبيعى و باز نمايدش از حقيرى او بدانچ اندروست از اختلاف و ضدى تا بداند كه آن فائدها كه او همىيابد از جهت عالم روحانى شريفتر است از آنچ وى اندران آويخته است از چيزهاى جسمانى طبيعى مختلف تا بدان آگاه
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٢٠