تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
بحكمت ، و آن خطاب پديد آيد در عالم جسمانى بر صورتهاى طبيعى . و بداند خردمند كه اگر نه تأثير عقل بودى اندر نفس هيچ صورت براستى تركيب نپذيرفتى . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه هر نفسى به كار كردن جاكول است . و لكن از كار دانستن عاجز است . و نفس را كار كردن غريزيست . و معنى غريزى آن باشد كه آن را نبايد كسب كردن ، بلك آن خود اندر آفرينش باشد چنين كه حركت و نيروى را نبايد همى كسب كردن هيچ كس را كه آن خود حاصل است اندر هر نفسى . و چون آثار حكمت اندر صورت نبات و حيوان بديديم بدانستيم كه آن حكمت از خطاب عقل است با نفس . و نخست از خطاب عقل كه با نفس كرد هيولى و صورت موجود شد . و آن خطاب مر طبيعت را كه آن فعل نفس است اين كاندر عالم خويش هر چيزى را بسزاى او صورت و قوت همىدهد نصيب آمد تا بدان نصيب طبيعت از عالم خويش اندرآويخت ، همچنانك نفس از عقل اندر آويخته است ، و گر عقل او را با نفس كلى خطاب جسمانى نبودى ممكن نبودى كه نفسهاى جزئى اندرين عالم از عقل عقلانى نصيب گرفتى و راه يافتى سوى فائدهاى عقلانى . چون اندر عالم فائدهء نفس جزئى از عاقلان و حكيمان بديديم دانستيم كه اين ترتيب اندر عالم نفس كلى نهاد از آن خطاب كه عقل كلى با او كرد اندر معنى عالم جسمانى ، و مر عقل را با نفس خطابى ديگرست هم جسمانى ، و بدان خطاب عقل مر نفس را آگاه كند از حقيرى چيزهاى طبيعى و باز نمايدش از حقيرى او بدانچ اندروست از اختلاف و ضدى تا بداند كه آن فائدها كه او همىيابد از جهت عالم روحانى شريفتر است از آنچ وى اندران آويخته است از چيزهاى جسمانى طبيعى مختلف تا بدان آگاه