صد باشد و واو شش و اين هر دو بر يك عقد باشد ، و اين حال دليل است بر آنك از پس امامان هفتگانه خليفتان قائم كه نفخ صور روحانى بديشان باشد نيز هفت باشد ، پس ازين دو حرف « كن » كاف متحرك است و نون ساكن دليل است بر آنك نهايت ابداع مبدع از حق جهت دو اصل روحانى بهيولى و صورت رسد كه يكى ازو متحرك است و ديگر ساكن وز جهت شخصهاى طبيعى اندر عالم جسمانى باساسين رسد كه يكى خداوند تأليف است چون متحرك كه گفتار او گوناگون است و آن ناطق است ، و ديگر خداوند تأويل است چون ساكن كه معنىء او يكى است و آن اساس است . و حروف كاف سه است : كاف و الف و فاء ، و حروف نون سه است : نون و واو و نون ، جمله شش باشد يعنى كه كارهاى روحانيان و جسمانيان بر شش حد رونده است ، چون دو اصل روحانى و دو اصل جسمانى و دو فرع ايشان امام و حجت .
صف هفتادم سخن اندر علت بقاء عالم
اگر كسى پرسد كه پايدارىء عالم بچيست ؟ جواب او آنست كه گويى پايدارى چيزهاى به علت باشد ، و علت چيز آن باشد كه چون او را برگيرى معلول او برخيزد ، چنانك آفتاب علت روز است اگر آفتاب را برگيرى روز برخيزد . پس گوئيم كه پايدارىء عالم به حركت و سكون است ، اعنى كه جنبش و آرام ، از بهر آنك از عالم آسمانها جنبانيست و زمين آراميده است « 1 » و زايش عالم همه ازين دو چيز پديد آمده است كه صفت يكى متحرك است
هامش
( 1 ) طبق هيئت « بطليموس » زمين را ساكن ميدانسته است .