جواب
او را گوئيم اگر عقل كلى توهم كردى باندر يافتن مر مبدع حق را و آن تا ممكن است خود نه عقل بودى ، از بهر آنك عقل واجب گرداند بر عاقل كوتاه كردن طمع از رسيدن اندر مبدع حق ، از بهر آنك امر بارى سبحانه اثر است و اثر را اندر رسيدن نيست بمؤثر خويش . و اين قضيت اندر عقل ثابت است و عقل مخالف نشود مر چيزى را كه اندر جوهر او ثابت است . پس توهم نكند محيط شدن بر آنك عقل را بأثر خويش آفريده است .
صف هفتاد و دوم سخن اندر اثبات جان نفس ناطقه
زندگانىء نفس ناطقه اندر شناخت توحيد است بىتشبيه و تعطيل و صورت او بر گونهء صورت عالم علويست ، و نفس ناطقه چون به صورت همچون عالم علوى شود و هم گوهر آن عالم گردد و آن شناختن حروف علوى و حدود جسمانى باشد و متابع شدن مر ايشان را و ولايت داشتن مر هر يكى را بر اندازهء حقوقمندىء او نه بيشتر و نه كمتر . و دليل بر درستىء اين دعوى از عيار عالم آنست كه افلاك گردان است بر نطفههاى خلق كه هر يكى از آن مردمى است اندر حد قوت تا بدان گشتن قوتهاى خويش را بدان نطفها رسانند و صورت ازو پديد آرد و بجنباندش تا بيرون آردش بر صورت خويش .
همچنين تأييد از حدود علوى و تعليم از حدود سفلى بگذرد بر نفسهاى ناطقه كه آن فريشتگانند اندر حد قوت ، تا بدان تأييد و تعليم مران نفسها را