تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
باشد كه آن چيز ساكن باشد و بران متحرك پيشى دارد ، يا آن متحرك بافزونى رسيدن بآرام آن ساكن بجنبد و بر عقل چيزى پيشى ندارد نه وهمى و نه حسى كه اندر جوهر عقل حركت آمدى بآرزوى سكون آن چيز كه پيش ازو بود . پس درست شد كه عقل متحرك نيست و ساكن است . و به سكون عقل اندر تأييد هر متحركى طبيعى و روحانى . و ديگر حركت مر چيزها را به دو سبب باشد : يا از بهر جستن چيزى باشد كه آن مرو را نيست ، يا از بهر جستن جايگاه خويش باشد كه او از آن جايگاه بيفتاده باشد ، و عقل حاجتمند نيست كه حركت كند از بهر چيزى از چيزها كه او را نيست كه همه چيزى خود اوست ، و آنست كه خداى تعالى ميگويد ، قوله :
« وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
همىگويد : كه او بر همه چيزى پادشاه است . و نيز مر عقل را زوال نيست از منزلت خويش تا از بهر بازيافتن خويش بجنبد ، از بهر آنك همه مكانها و منزلها مر عقل راست . و مثل او به همه جايها راست باشد ، توهم كردن كه او مكانى را همى طلب كند محال است . و نيز حركت متحرك به دو سبب باشد : يا طلب تمامى را باشد كه او را نباشد يا از بهر نگاه داشتن تمامىء خويش باشد كه ترسد كزو بشود . و اين هر دو حال از عقل دور است ، ازيرا كه عقل بغايت تمام است ، و افزونىء او از تمامىء او تمامى نيست . و ايزد تعالى او را ايمن كرده است از آنك شرف ازو بستاند . پس عقل متحرك نيست و ساكن است .

معارضه

اگر كسى گويد كه عقل را حركت از بهر آنست تا مبدع خويش را سبحانه اندر يابد و حاجتمند است سوى اندر رسيدن مبدع حق و محيط بر جلال او ، و چون پيدا شد كه او حاجتمند است پيدا شد كه او متحرك است .